ای کاش انسان نبودم ، یا این انسان ها با من هم نژاد نبودند
ای کاش انسان نبودم ، یا این انسان ها با من هم نژاد نبودند.
یک مشت سنگدلِ مهرطلب که در پِی توجه و دلشکنی میدوند، انسانهایی که از آدمیزاد بودن تنها نامش را به دوش میکشند. خود را بیگناه نشان میدهند و قربانیِ اصلی، در رگبار انگهای بیشمارشان ظالم بودن را با شرمندگی پذیرا شده و از خود متنفر میشود.
این موجودات بویی از انسانیت نبردهاند، وعدهیِ مورد علاقهیِ اکثرشان، وابستگی و عشقیست که یا با بازیهایِ کثیف روانیشان در سر ایجاد میکنند، و یا اگر آن عشق حقیقی است همچنان، با آلودگیهایِ ذاتیشان آن را به گند میکشند و با لذت، احساسات بدی که در قربانی جدیدشان به وجود آوردند را میبلعند تا قلب گرسنه و پر عقدهشان را سیراب کند.
از میان آنها کسانی هم هستند که بعد از آنکه قربانی را در زیر احساسات ناهنجار خود راهیِ گورستان کردند، در چند نفس آخرشان در لایهای از ضعفی دروغین فرو رفته و طلب بخشش میکنند؛
آنها از نوع اول به مراتب پستترند، چرا که در نوع اول حداقل برای راحتی وجدانشان تمام تقصیر ها را به گردن تو میاندازند و سپس گورش را گم میکنند، اما در نوع دوم آنقدر بلاتکلیف و مرضیند که نه خودشان را میبخشند و نه میتوانند تو را بیگناه بشمارند، به عبارتی چون نمیتوانند هیولا بودن خود را بپذیرند تو را در ایهامی از عذاب وجدان و ترحم رها میکنند!
خلاصه که..
تمام آدم ها پستاند، لجن و کثیف، یک مشت موش که آه.. حیف موشی که بخواهد به این موجودات شیطانی تشبیه شود، و حیف شیطانی که اسم او بر روی آنها نهاده شود، چرا که این موجوداتِ عجیب دست هر موجود پلید و شری را از پشت بستهاند؛ حتی خدا نیز آنها را گردن نمیگیرد و میگوید که "ضعف خلق، به معنای ضعف خالق نیست"، رسما وانمود میکند این جهنمی که در زمین ساخته شده را اشرف مخلوقاتش درست نکرده است.
برخلاف آنچه در مساجد و کلیساها میگفتند، خدا آنقدرها هم بندههایَش را دوست نمیدارد.
در کُل، آنچه از مفهوم "انسان" باید دانست آن است که، یک مشت کثافتاند که زاده شدهاند تا این دنیای مزخرف را از آنچه هست خسته کنندهتر کنند!
یک مشت سنگدلِ مهرطلب که در پِی توجه و دلشکنی میدوند، انسانهایی که از آدمیزاد بودن تنها نامش را به دوش میکشند. خود را بیگناه نشان میدهند و قربانیِ اصلی، در رگبار انگهای بیشمارشان ظالم بودن را با شرمندگی پذیرا شده و از خود متنفر میشود.
این موجودات بویی از انسانیت نبردهاند، وعدهیِ مورد علاقهیِ اکثرشان، وابستگی و عشقیست که یا با بازیهایِ کثیف روانیشان در سر ایجاد میکنند، و یا اگر آن عشق حقیقی است همچنان، با آلودگیهایِ ذاتیشان آن را به گند میکشند و با لذت، احساسات بدی که در قربانی جدیدشان به وجود آوردند را میبلعند تا قلب گرسنه و پر عقدهشان را سیراب کند.
از میان آنها کسانی هم هستند که بعد از آنکه قربانی را در زیر احساسات ناهنجار خود راهیِ گورستان کردند، در چند نفس آخرشان در لایهای از ضعفی دروغین فرو رفته و طلب بخشش میکنند؛
آنها از نوع اول به مراتب پستترند، چرا که در نوع اول حداقل برای راحتی وجدانشان تمام تقصیر ها را به گردن تو میاندازند و سپس گورش را گم میکنند، اما در نوع دوم آنقدر بلاتکلیف و مرضیند که نه خودشان را میبخشند و نه میتوانند تو را بیگناه بشمارند، به عبارتی چون نمیتوانند هیولا بودن خود را بپذیرند تو را در ایهامی از عذاب وجدان و ترحم رها میکنند!
خلاصه که..
تمام آدم ها پستاند، لجن و کثیف، یک مشت موش که آه.. حیف موشی که بخواهد به این موجودات شیطانی تشبیه شود، و حیف شیطانی که اسم او بر روی آنها نهاده شود، چرا که این موجوداتِ عجیب دست هر موجود پلید و شری را از پشت بستهاند؛ حتی خدا نیز آنها را گردن نمیگیرد و میگوید که "ضعف خلق، به معنای ضعف خالق نیست"، رسما وانمود میکند این جهنمی که در زمین ساخته شده را اشرف مخلوقاتش درست نکرده است.
برخلاف آنچه در مساجد و کلیساها میگفتند، خدا آنقدرها هم بندههایَش را دوست نمیدارد.
در کُل، آنچه از مفهوم "انسان" باید دانست آن است که، یک مشت کثافتاند که زاده شدهاند تا این دنیای مزخرف را از آنچه هست خسته کنندهتر کنند!
- ۶۲۰
- ۱۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط