Love and power
Love and power ❤️⚡️
Part 11
مرلین سعی کرد آدی رفتار کنه...پس لبخندی زد و ادامه داد...
مرلین:ببخشید...چیزی نیاز دارید..؟
پسرک با صدای بمی که مشخص بود مال خودش نیست ادامه داد...
....: جانگ مرلین...درسته؟
مرلین آروم و با لبخند به طرف جئون حرکت کرد..
مرلین: بله...و شما هم باید رئیس باشید...درسته؟..
جئون: باهوشی...آفرین...از اتاقت راضی هستی؟...
مرلین که تازه یادش به اتاقش افتاده بود ادامه داد...
مرلین: عا...راستی میخواستم در موردش باهاتون حرف بزنم...
جئون: میشنوم...
مرلین: اتاقی که به من دادید...فکر میکنم اشتباهی شده...
جئون: اشتباه؟...
بعد از این حرف نیشخندی صدا دار زد...و دوباره ادامه داد...
جئون: من اشتباه کنم؟...مثل این که منو نمیشناسی...
مرلین: واقعیتش بله...من شمارو نمیشناسم...و این که فکر میکنم واقعا اشتباهی شده...کلیدی که به من دادید کلید اتاق ۳۳۳...اتاق ۳۳۳ طبقه آخر هست..و طبقه آخر برای شما و کار کنان ویژه ست...درست نمیگم؟
جئون: خوب...که چی؟...
مرلین: من یه کار کن ساده و تازه وارد هستم...نه مقام خاصی دارم...نه فرد مهم و ویژه ای...پس اون اتاق برای من نیست...
جئون: باهوشی کوچولو...
مرلین از حرف جانکوک و کلمه کوچولو خیلی عصبی شد ولی سعی کرد نشون نده...و نفس عمیقی بکشه تا یه وقت رنگ چشماش لوش نده...
جئون: ببین از همین الان بگم...من هیچ اشتباهی ازم سر نمیزنه...و این که اون اتاق رو من بهت دادم...چون دیروز برای خودت دست گل به آب دادی...اگه اتاق های پایین رو بهت میدادم...معلوم نبود تا کی زنده ای...
[نکته هیچ کس اسم جئون رو نمیدونه و همه به اسم قاتل ماه میشناسنش و فامیلش هم به خواطر بی عقلی یکی از زیر دستاش در رفته...و این یعنی مرلین هم اسم جئون رو نمیدونه... و جانکوک هم اسم مرلین رو نمیدونه یعنی نمیدونه مرلین همون الاهه مرگ ]
...
ادامه دارد...
Part 11
مرلین سعی کرد آدی رفتار کنه...پس لبخندی زد و ادامه داد...
مرلین:ببخشید...چیزی نیاز دارید..؟
پسرک با صدای بمی که مشخص بود مال خودش نیست ادامه داد...
....: جانگ مرلین...درسته؟
مرلین آروم و با لبخند به طرف جئون حرکت کرد..
مرلین: بله...و شما هم باید رئیس باشید...درسته؟..
جئون: باهوشی...آفرین...از اتاقت راضی هستی؟...
مرلین که تازه یادش به اتاقش افتاده بود ادامه داد...
مرلین: عا...راستی میخواستم در موردش باهاتون حرف بزنم...
جئون: میشنوم...
مرلین: اتاقی که به من دادید...فکر میکنم اشتباهی شده...
جئون: اشتباه؟...
بعد از این حرف نیشخندی صدا دار زد...و دوباره ادامه داد...
جئون: من اشتباه کنم؟...مثل این که منو نمیشناسی...
مرلین: واقعیتش بله...من شمارو نمیشناسم...و این که فکر میکنم واقعا اشتباهی شده...کلیدی که به من دادید کلید اتاق ۳۳۳...اتاق ۳۳۳ طبقه آخر هست..و طبقه آخر برای شما و کار کنان ویژه ست...درست نمیگم؟
جئون: خوب...که چی؟...
مرلین: من یه کار کن ساده و تازه وارد هستم...نه مقام خاصی دارم...نه فرد مهم و ویژه ای...پس اون اتاق برای من نیست...
جئون: باهوشی کوچولو...
مرلین از حرف جانکوک و کلمه کوچولو خیلی عصبی شد ولی سعی کرد نشون نده...و نفس عمیقی بکشه تا یه وقت رنگ چشماش لوش نده...
جئون: ببین از همین الان بگم...من هیچ اشتباهی ازم سر نمیزنه...و این که اون اتاق رو من بهت دادم...چون دیروز برای خودت دست گل به آب دادی...اگه اتاق های پایین رو بهت میدادم...معلوم نبود تا کی زنده ای...
[نکته هیچ کس اسم جئون رو نمیدونه و همه به اسم قاتل ماه میشناسنش و فامیلش هم به خواطر بی عقلی یکی از زیر دستاش در رفته...و این یعنی مرلین هم اسم جئون رو نمیدونه... و جانکوک هم اسم مرلین رو نمیدونه یعنی نمیدونه مرلین همون الاهه مرگ ]
...
ادامه دارد...
- ۱۹۶
- ۱۹ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط