{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

really love

really love
part⁵³

خیلی باحال بود
بعد از خوردن شام،تهیونگ و رزی اَزمون خداحافظی کردن و رفتن..سعی کردم جونگکوک رو راضی کنم که بره ولی موند

-حداقل بیا کنارم بخواب،کمرت خشک میشه کوک
خنده‌ای کرد و جواب داد
+چشم خانم جئون کوچولو
چشم غره‌ای نثارش کردم
+البته باید به پرستار بگم بیاد
-چرا؟

به سرمَم اشاره کرد که تموم شده بود
با سر تایید دادم..کوک رفت بیرون..منم گوشیم رو برداشتم تا یکم توی اینستا بچرخم
طبق معمول،خبر چاقو خوردن من پخش شده بود
ولی یه پست نظرم رو جلب کرد..بازش کردم
یه زن و مرد با اهنگ هولیگن چالش رفته بودن،مثل‌ جونگکوک
تصمیم گرفتم بهش بگم باهم انجامش بدیم ولی با این وضعیتم فکر نکنم بتونیم
هوفی از سر کلافگی کشیدم..پهلوم سوزش عجیبی داشت
پرستار همراه با کوک وارد شد و بعد از در اوردن سرم،بهم یه مسکن داد و رفت
لیوان اب رو پر کردم و با قرص خوردم..جونگکوک اومد پیشم..خودمو توی بغلش جا کردم
بعد چند دقیقه به خواب رفتم

با صدای نرم جونگکوک چشمام رو باز کردم
+خانم جئون؟بلند شو باید چیزی بخوری
چشمام رو مالیدم تا بهتر ببینمش
اروم بلند شدم و چهارزانو روی تخت نشستم..میز رو اورد روبه روم و من شروع کردم به خوردن..جونگکوک میگفت که غذا خورده ولی من بازم بهش لغمه میدادم و مثل بچه کوچولو ها میخورد
قرص ها و ویتامین هارو هم خوردم
امروز باید یکم راه میرفتم..با کمک جونگکوک بلند شدم..اروم قدم برمی‌داشتم..تقریبا عادت کردم و راحت بدون کمک راه میرفتم...

--------------------------------
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۲)

really love part⁵⁴راه میرفتم..دیگه خسته شدم..خودمو رو روی تخ...

really love part⁵²رزی در رو باز کرد که یهو دوتا پلیس وارد شد...

سلام کوچولو ها چطورید؟؟بابت این یکم وقت که نبودم و پارت هارو...

my little mochi:part24تهیونگ ویو: امروز کاری نداشتم پس تصمیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط