really love
really love
part⁵²
رزی در رو باز کرد که یهو دوتا پلیس وارد شدن
یکیشون پیرتر از اونیکی بود
به سمت من قدم برداشتن و پس از سلام شروع کردن به پرسیدن سوالاتشون..بعدش پلیس جوانتر همه ی سوالات رو یادداشت میکرد:
پلیس:و سوال آخر خانوم جئون،در رو شما قفل کرده بودین یا نه؟
وات؟خانم جئون؟؟
-بله..ولی وقتی اون اومد در قفل نبود
پلیس:با تشکر..خدانگهدار..خانم کیم اگر میشه از شماهم چندتا سوال بپرسیم!لطفا تشریف بیارید بیرون
خانم کیم؟؟اینجا چه خبره؟؟
رزی با چشم غره ای به تهیونگ رفت بیرون..حتما اونم تعجب کرده..به جونگکوک و تهیونگ که داشتن ریز میخندیدن نگاه کردم
-جونگکوک؟من کی خانم جئون شدم؟
+وقتی رزی خانم کیم شد(خنده)
تهیونگ:دیگه همه میدونن شما مال کیا هستید(خنده)
جونگکوک زد زیر خنده..اروم زدم پشت گردن جونگکوک:
+اییی اروم تر
-ببنددددددددد
+باشه باشه اروم باش
رزی هم اومد:
رزی:تهیونگ..کی گفته من خانم کیم هستم؟
تهیونگ:من،قربونت برم
رزی:من تورو ادمت میکنم وایسا
و کل بیمارستان اینا دنبال هم میکردن..فعلا منو کوک فقط توی اتاق بودیم
از جونگکوک پرسیدم:
-جونگکوک؟
+جونم؟چیزی میخوای کوچولوم؟
-نه..فقط چرا عاشقم شدی؟
+چشمات دلیل اولش بود،تو خیلی مهربون بودی و الان هم هستی،احساس میکردم تو فرق داری،قوی بودی،و البته لبخندت دل آدمو میبرد
گونه هام سرخ شد..با چشمای ذوق زدهام بهش نگاه کردم
همون لحظه تهیونگ وارد شد،البته رزی رو براید بغل کرده بود و رزی دستوپا میزد تا تهیونگ ولش کنه
انقدر با کوک به اون صحنه خندیدیم که دلمون درد گرفت..خیلی باحال بود...
--------------------------------
ادامه دارد...
part⁵²
رزی در رو باز کرد که یهو دوتا پلیس وارد شدن
یکیشون پیرتر از اونیکی بود
به سمت من قدم برداشتن و پس از سلام شروع کردن به پرسیدن سوالاتشون..بعدش پلیس جوانتر همه ی سوالات رو یادداشت میکرد:
پلیس:و سوال آخر خانوم جئون،در رو شما قفل کرده بودین یا نه؟
وات؟خانم جئون؟؟
-بله..ولی وقتی اون اومد در قفل نبود
پلیس:با تشکر..خدانگهدار..خانم کیم اگر میشه از شماهم چندتا سوال بپرسیم!لطفا تشریف بیارید بیرون
خانم کیم؟؟اینجا چه خبره؟؟
رزی با چشم غره ای به تهیونگ رفت بیرون..حتما اونم تعجب کرده..به جونگکوک و تهیونگ که داشتن ریز میخندیدن نگاه کردم
-جونگکوک؟من کی خانم جئون شدم؟
+وقتی رزی خانم کیم شد(خنده)
تهیونگ:دیگه همه میدونن شما مال کیا هستید(خنده)
جونگکوک زد زیر خنده..اروم زدم پشت گردن جونگکوک:
+اییی اروم تر
-ببنددددددددد
+باشه باشه اروم باش
رزی هم اومد:
رزی:تهیونگ..کی گفته من خانم کیم هستم؟
تهیونگ:من،قربونت برم
رزی:من تورو ادمت میکنم وایسا
و کل بیمارستان اینا دنبال هم میکردن..فعلا منو کوک فقط توی اتاق بودیم
از جونگکوک پرسیدم:
-جونگکوک؟
+جونم؟چیزی میخوای کوچولوم؟
-نه..فقط چرا عاشقم شدی؟
+چشمات دلیل اولش بود،تو خیلی مهربون بودی و الان هم هستی،احساس میکردم تو فرق داری،قوی بودی،و البته لبخندت دل آدمو میبرد
گونه هام سرخ شد..با چشمای ذوق زدهام بهش نگاه کردم
همون لحظه تهیونگ وارد شد،البته رزی رو براید بغل کرده بود و رزی دستوپا میزد تا تهیونگ ولش کنه
انقدر با کوک به اون صحنه خندیدیم که دلمون درد گرفت..خیلی باحال بود...
--------------------------------
ادامه دارد...
- ۲۴۲
- ۰۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط