{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند پارتی (درخواستی )

«وقتی از پرورشگاه شمارو به سرپرستی میگیرن»
سلاممممم
خوب بزارین خودمو معرفی کنم
من ا/ت هستم
وقتی بچه بودم پدر مادرم منو جلوی یک پرورشگاه رها کردن و من موندنم این پرورشگاه کوفتی من سنم دیگه داشت زیاد میشد و کسی منو به سرپرستی قبول نمی‌کرد
پس مدیر پرورشگاه مجبور شد منو به عنوان پرستار بچه ها قبول کنه من اینجا فقط تمیز میکنم و با بچه ها بازی میکنم کار ساده ای اونم برای من
طبق معمول روی میز حیاط خلوت داشتم اینارو توی دفتر خاطراتم می نوشتم که آرورا صدام کرد
آرورا:حاله حاله بیا با باژی کنیم
دفترمو بستم و گذاشتم توی جیب پالتوم .زمستون بود هوا سرد
آرورا با دو رفت و توی طاب نشست و منم رفتم پشت سرش و آروم آروم هلش دادم که در پرورشگاه باز شد یک ماشین جی کلاس مشکی اومد توی پرورشگاه آروم آروم توی پارکینگ پارک کرد و از ماشین پیاده شد
مردی جذاب.خوش هیکل.قد بلند از ماشین پیاده شد
با سویچ ماشین و قفل کرد که با هم چشم تو چشم
چشم های خمارش از هم وا شد
با صدای آرورا به خودم اومدم
آرورا:حاله چرا هل نمیدی ؟
+آ...خاله جان حواسم پرت شد
دوباره برگشتم تا ببینمش ولی رفته بوددد
داشتم آرورا رو هل میدادم که خاله خدیجه یکی از خدمتکار های پیر اینجا اومد سمتم
خدیجه:خاله جان ا/ت مدیر کارت داره
+وااااا..نگفت چیکار داره
خدیجه:نه خاله جان نگفت فقط برو
واییی حتما باز خرابکاری کردم ای آخه دختر تو چقدر دست و پا چلفتیی اههه
دیدگاه ها (۶)

چند پارتی (درخواستی )

چند پارتی (درخواستی )

ازدواج اجباری

ازدواج اجباری پارت 35

آتیشی که از بارون شروع شدpart 36ویوی ا. تجونگکوک ماشین رو با...

آتیشی که از بارون شروع شد part 40ویوی ا. تتوی راه خونه پدر ج...

سناریو 🪽 ✨ ‌« وقتی وسط کار کردنشون میری و بغلشون می کنی » 🐨 ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط