درخواستی
درخواستی
**Silken Chain**(زنجیر ابریشمی )
Part:16
ا.ت:ه هیجا
تهیونگ:اوکی
.......
خدارو شکر مهمونی به خوبی گذشت ولی خب منو کیم مست بودیم البته کیم خیلی بود نمیدونم چرا شاید چون میخواستیم از افکار عذاب آورمون دور بشیم تو ماشین بودیم کیم عجیب بود به صندلی ماشین تکیه داده بود و عرق میریخت که
ا.ت:ارباب کیم
تهیونگ:هوم
ا.ت:حالتون خوبه
تهیونگ:اوهوم
ا.ت:ولی دارین عرق میکنین
که چشاشو باز کرد و بهم خیره شد
تهیونگ:میخوای دلیلشو بدونی؟
ا.ت:هوم
تهیونگ:برات بد تموم میشه
ا.ت:چرا؟
اومد سمتم و محکم از کمرم گرفت و شروع کرد به بوسیدنم که چشام گشاد شد از تعجب خشکم زد و حرکتی نمی کردم که
×ارباب رسیدیم
ازم جدا شد و تو چشام نگاه کرد بادیگارد درو باز کرد که کیم از دستم گرفت باهم پیاده شدیم و منو کشوند تو امارت سمت اتاقش و .....
.
در دنیایی پر از خون و خیانت، تنها یک چیز حقیقت داشت: عشقِ وسواسگونهی او، که چون زنجیر ابریشمی، تو را برای همیشه در بر میگیرد.”
**Silken Chain**(زنجیر ابریشمی )
Part:16
ا.ت:ه هیجا
تهیونگ:اوکی
.......
خدارو شکر مهمونی به خوبی گذشت ولی خب منو کیم مست بودیم البته کیم خیلی بود نمیدونم چرا شاید چون میخواستیم از افکار عذاب آورمون دور بشیم تو ماشین بودیم کیم عجیب بود به صندلی ماشین تکیه داده بود و عرق میریخت که
ا.ت:ارباب کیم
تهیونگ:هوم
ا.ت:حالتون خوبه
تهیونگ:اوهوم
ا.ت:ولی دارین عرق میکنین
که چشاشو باز کرد و بهم خیره شد
تهیونگ:میخوای دلیلشو بدونی؟
ا.ت:هوم
تهیونگ:برات بد تموم میشه
ا.ت:چرا؟
اومد سمتم و محکم از کمرم گرفت و شروع کرد به بوسیدنم که چشام گشاد شد از تعجب خشکم زد و حرکتی نمی کردم که
×ارباب رسیدیم
ازم جدا شد و تو چشام نگاه کرد بادیگارد درو باز کرد که کیم از دستم گرفت باهم پیاده شدیم و منو کشوند تو امارت سمت اتاقش و .....
.
در دنیایی پر از خون و خیانت، تنها یک چیز حقیقت داشت: عشقِ وسواسگونهی او، که چون زنجیر ابریشمی، تو را برای همیشه در بر میگیرد.”
- ۷۰۵
- ۰۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط