Partfour
Part=4(four)
Red moon
ماه قرمز
ویو تهیونگ
اون.....یعنی اون همون فرشته بود
خدای من تا به حال دختر به این خوشگلی ندیدم یه لباس سفید خوشگل پوشیده بود و یه پارچه سفید به صورتش بسته ولی نتونستم ببینمش فکر کنم حدود چند دقیقه بود که بهش نگاه می کردم و هیچ کاری انجام نمی دادم که بل آخره شروع به صحبت کردم
(علامت تهیونگ - فرشته + )
- ت..تو..همون فرشته هستی
+.......
- جواب بده تو همون فرشته هستی
(دختره روش رو برگردوند و داشت میرفت که به سمتش رفتم و جلوش ایستادم و نزاشتم بره)
- کجا.... کجا می خوای بری؟( با حالت هل پرسید)
+( فقط بهش نگاه می کرد)
- جواب بده( عصبانی)
اما اون دختر اصلا جواب نمی داد
- جواب منو بده( ترسناک)
+......
- دِ بنال دیگه( داد)
+......
- جواب منو نمیدی نه ( عربده)
+.....
(تهیونگ دست اون دختر رو میگیره و دنبال خودش میکشه بر عکس انتظار تهیونگ دختره هیچ تقلایی نمیکنه.)
بعد ۵ مین راه رفتن وسط جنگل وایستادن تهیونگ تازه متوجه شده بود که گم شده
+.....معلومه آدم صبوری نیستی
-( تهیونگ با صدای آرامش بخش اون فرشته به سمتش برگشت و با حالت سوالی بهش نگاه کرد)
+ صبر نداری که گم شدی اگه صبر داشتی الان گم نمیشدی
-......
+ چیه حالا تو ساکت شدی.....وای از شانس خوبت من راه برگشت رو یاد دارم
- خب نشون بده( ریلکس)
+ دنبالم بیا
بعد ۲ ساعت رسیدن شهر
+ خب رسیدیم می تونی بری
- تو هم با من میای( خشک)
+ من کجا بیام هااااا
- جایی که من میرم
+ عمرا.....عمرا جای یه آدم دردسر ساز برم(کیوت)
تهیونگ از شدت کیوت بودن اون دختر خنده زیبایی کرد
+ به چی می خندی
- به تو
+ من کجام خندهدارِ
- با اینکه فقط چشمات رو میبینم اما بازم کیوتی
+ 😕😐
- ای جانم چشای ناز شو
+ رو تو اون سمت کن
- برای چی
+ تو بکن
- باشه(روش رو به اون سمت کرد)
- برگردم.....خانوم کوچولو
( برگشت و دید اون کوچولو فرار کرده و از این کار اون دختر خنده ای کرد)
ویو فردا صبح
تهیونگ داشت به کار های همیشگی اش می رسید که ملکه مادر ظاهر شد
- بله چیکار دارین
ملکه مادر: تو بانو رورا رو کشتی
- اره خب که چی
ملکه مادر: برای چی ( داد)
- سر من داد نزن ( عربده)
- کشتم چون داشت پا روی دن شیر میزاشت مثلا داشت من رو تحدید میکرد.
- حالا هم شما بهتره برین
تهیونگ از اونجا رفت و به ندیم هان گفت میره جنگل
ویو جنگل
تهیونگ داشت همین شکلی را میرفت
یه کاج خورد تو سرش و باعث شد تهیونگ دستش رو روی سرش بزاره
& سرورم خوب هستین
- اییی اره خوبم
+ چرا باز اومدی اینجا
& تو چطور می تونی این شک....
- نمیدم هان نمی خواد
- اومدم جنگل رو ببینم مگه مشکلی هست
+ خب بر یه جا دیگه
- ندیم هان ما رو تنها بزار
& چشم
+ خب؟
- خب چی؟
+ چرا اومدی اینجا
- این لباس هم بهت خیلی میاد
+ تو به لباس های من چیکار داری ها
- خب چیه گفتم فقط بهت میاد حرف بدی نزدم که بخوای ناراحت شی
Red moon
ماه قرمز
ویو تهیونگ
اون.....یعنی اون همون فرشته بود
خدای من تا به حال دختر به این خوشگلی ندیدم یه لباس سفید خوشگل پوشیده بود و یه پارچه سفید به صورتش بسته ولی نتونستم ببینمش فکر کنم حدود چند دقیقه بود که بهش نگاه می کردم و هیچ کاری انجام نمی دادم که بل آخره شروع به صحبت کردم
(علامت تهیونگ - فرشته + )
- ت..تو..همون فرشته هستی
+.......
- جواب بده تو همون فرشته هستی
(دختره روش رو برگردوند و داشت میرفت که به سمتش رفتم و جلوش ایستادم و نزاشتم بره)
- کجا.... کجا می خوای بری؟( با حالت هل پرسید)
+( فقط بهش نگاه می کرد)
- جواب بده( عصبانی)
اما اون دختر اصلا جواب نمی داد
- جواب منو بده( ترسناک)
+......
- دِ بنال دیگه( داد)
+......
- جواب منو نمیدی نه ( عربده)
+.....
(تهیونگ دست اون دختر رو میگیره و دنبال خودش میکشه بر عکس انتظار تهیونگ دختره هیچ تقلایی نمیکنه.)
بعد ۵ مین راه رفتن وسط جنگل وایستادن تهیونگ تازه متوجه شده بود که گم شده
+.....معلومه آدم صبوری نیستی
-( تهیونگ با صدای آرامش بخش اون فرشته به سمتش برگشت و با حالت سوالی بهش نگاه کرد)
+ صبر نداری که گم شدی اگه صبر داشتی الان گم نمیشدی
-......
+ چیه حالا تو ساکت شدی.....وای از شانس خوبت من راه برگشت رو یاد دارم
- خب نشون بده( ریلکس)
+ دنبالم بیا
بعد ۲ ساعت رسیدن شهر
+ خب رسیدیم می تونی بری
- تو هم با من میای( خشک)
+ من کجا بیام هااااا
- جایی که من میرم
+ عمرا.....عمرا جای یه آدم دردسر ساز برم(کیوت)
تهیونگ از شدت کیوت بودن اون دختر خنده زیبایی کرد
+ به چی می خندی
- به تو
+ من کجام خندهدارِ
- با اینکه فقط چشمات رو میبینم اما بازم کیوتی
+ 😕😐
- ای جانم چشای ناز شو
+ رو تو اون سمت کن
- برای چی
+ تو بکن
- باشه(روش رو به اون سمت کرد)
- برگردم.....خانوم کوچولو
( برگشت و دید اون کوچولو فرار کرده و از این کار اون دختر خنده ای کرد)
ویو فردا صبح
تهیونگ داشت به کار های همیشگی اش می رسید که ملکه مادر ظاهر شد
- بله چیکار دارین
ملکه مادر: تو بانو رورا رو کشتی
- اره خب که چی
ملکه مادر: برای چی ( داد)
- سر من داد نزن ( عربده)
- کشتم چون داشت پا روی دن شیر میزاشت مثلا داشت من رو تحدید میکرد.
- حالا هم شما بهتره برین
تهیونگ از اونجا رفت و به ندیم هان گفت میره جنگل
ویو جنگل
تهیونگ داشت همین شکلی را میرفت
یه کاج خورد تو سرش و باعث شد تهیونگ دستش رو روی سرش بزاره
& سرورم خوب هستین
- اییی اره خوبم
+ چرا باز اومدی اینجا
& تو چطور می تونی این شک....
- نمیدم هان نمی خواد
- اومدم جنگل رو ببینم مگه مشکلی هست
+ خب بر یه جا دیگه
- ندیم هان ما رو تنها بزار
& چشم
+ خب؟
- خب چی؟
+ چرا اومدی اینجا
- این لباس هم بهت خیلی میاد
+ تو به لباس های من چیکار داری ها
- خب چیه گفتم فقط بهت میاد حرف بدی نزدم که بخوای ناراحت شی
- ۱۲۴
- ۰۹ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط