The Queen of My Heart ❤️👑
The Queen of My Heart ❤️👑
(ملکه قلب من)
پارت شانزده
ویو لیاـ
در که پشت سر حری و ایو بسته شد، خونه دوباره ساکت شد.
لیا: بالاخره رفتن.
کایا: آره.
لیا نگاهی به آشپزخونه انداخت. همهچیز جمع شده بود و جارو رباتیک هم گوشهی خونه مشغول کار خودش بود.
لیا: جارو رو خاموش کن دیگه، فکر کنم کارش تموم شده.
کایا گوشیشو برداشت و جارو رو خاموش کرد.
لیا: هوفف... کاش میتونستم همین الان یه دوش بگیرم و بخوابم.
کایا: مگه نمیتونی؟
لیا: باید این موهارو باز کنم.
کایا: موفق باشی. من میرم دنبال لئو.
لیا: منم میام.
کایا: هر طور راحتی.
لیا: خب.
کایا: خب.
لیا: میشه کمکم کنی اینا رو باز کنم؟
کایا: من از این چیزا سر درنمیارم.
لیا: درمیاری، بیا. سرم داره میترکه.
کایا یه نفس کوتاه کشید و رفت پشت مبل. پشت سرم ایستاد و با دقت شروع کرد به درآوردن گیرهها.
لیا: اخ اروم تر
کایا: گفتم که بلد نیستم
لیا: فقط گیره هارو اروم بکش
بعد از حرفم، کایا این بار آرومتر گیرهها رو باز کرد و دیگه هیچ دردی توی سرم حس نکردم
چند دقیقه بعد، کایا آخرین گیره رو هم باز کرد، یه دستی آروم توی موهام کشید و گیرهها رو روی میز گذاشت.
کایا: خب تموم شد
لیا: مرسی. حالا بریم دنبال لئو؟
کایا: بریم
از خونه خارج شدیم
لیا: پیاده میریم؟
کایا: میخای دو قدم را با ماشین بریم
لیا: نه پیاده میریم نمیخاد
تو راه هیچ حرفی بینمون رد و بدل نشد
بعد چند دقیقه را رفتن رسیدیم پانسیون همین که وارد شدیم لئو دیدمون و با عجله اومد سمتمون ش
جفتمون خم شدیم که نازش کنیم کایا سرشو ناز کرد منم دستی رو کمرش کشیدم
لیا: سلام قشنگم، اینجا بهت خوش گذشت؟ میتونیم بریم خونه؟
لئو پارس کوتاهی کرد
دستمو گذاشتم رو شونه کایا و چشممو
کمی به هم فشار دادم.
لیا: خیلی خب....باید به پارس کردنای تو عادت کنم
من خوبم، قلادش کجاست بریم.
کایا: قلاده نمیخواد خودش میاد.
لیا: باشه پس..رو کردم به سمت خانومایی که تو پانسیون کار میکردن..خیلی ممنون لطف کردین
جواب دادن: نه این چه حرفیه باعث افتخاره هروقت خواستین بیاریدش
یه لبخند به خانوم زدم و از پانسیون خارج شدیم برگشتیم سمت خونه
رسیدیم خونه کایا درو باز کرد لئو جلو تر از ما وارد خونه شد کایا هم ظرف غذاشو پر کرد
لیا: خب دیگه برم دوش بگیرم، شب بخیر
رفتم سمت اتاقم یه لباس راحت انتخاب کردم رفتم سمت حمام شرو کردم به دوش گرفتن
ویو کایاـ
بعد از اینکه لیا رفت سمت اتاقش، منم یه نگاهی به لئو انداختم.
کایا: تو هم برو بخواب.
لئو فقط نگاهم کرد و رفت سمت جای خودش.
منم رفتم سمت اتاقم. لباسامو عوض کردم و بعد از برداشتن حوله، رفتم سمت حمام و شروع کردم به دوش گرفتن.
چند دقیقه بعد از حمام بیرون اومدم لباس پوشیدمو با حوله موهامو خشک کردم
ویو لیاـ
بعد از چند دقیقه دوش گرفتن، آب رو بستم و از حمام بیرون اومدم. خودمو خشک کردم و لباس راحتیمو پوشیدم.
موهام هنوز خیس بود، برای همین حوله رو دورش. و شروع کردم به گشتن اتاق، بعد چند لحظه با پیدا نکردن چیزی حوله دور موهامو باز کردم و رفتم سمت اتاق کایا
با یکم مکس ضربه کوتاهی به در زدم
همون لحظه کایا درحالیکه داشت دکمه های لباسشو می بست درو باز کرد
نگاهمو ازش گرفتم و زمین نگاه کردم
تو؟.لباستو بپوش
کایا: پوشیدم
لیا: منظورم دکمه لباسته ببندشون
کایا: اها..ببخشید نمیخاستم معذب شی
لیا: فقط ببندشون
کایا: خیلی خب بستم
بعد حرفش دو باره بهش دادم
لیا: خب من سشوار میخاستم
کایا یه نگاه به موهای خیسم انداخت رفت داخل
چند ثانیه بعد با یه سشوار تو دستش برگشت و سشوارو سمتم گرفت
کایا: بفرما
لیا: مرسی..ولی این سشوار که زیاد صدا نداره
کایا: نه صداش کمه
لیا: باشه پس ممنون
برگشتم سمت اتاقمبرگشتم سمت اتاقم و سشوار رو روشن کردم. صدای آرومش توی اتاق پیچید و شروع کردم به خشک کردن موهام.
چند دقیقه بعد، موهام کاملاً خشک شده بود. سشوار رو خاموش کردم و گذاشتمش کنار.
روی تخت دراز کشیدم زمان زیادی نگذشته بود که چشام سنگین شدن و خوابم برد
ویو کایاـ
بعد از اینکه لیا رفت، منم به اتاقم برگشتم و روی تخت دراز کشیدم.
چند دقیقه بعد، چشمامو بستم و سیاهی
🍒🍓🍎🍉
پایان پارت شانزده 🌙🤍
اینم از اون پارتاس که خودم زیاد نیستمش ولی خب تحمل کنید اینا ارامش قبل طوفانه
البته طوفان عشق😂🌷پارتای بعدیی احتمالا یه صحنه داشته باشیم ولی نه از زوج اصلی دقیق نمیدونم چند پارت دیگه 😁🎀دیگه زیادی دارم اسپویلش میکنم ساکت شم بهتره..😉بوس به کله تک تکتون
اسلاید دو لباس خواب لیا
اسلاید سه لباس خواب کایا
🎀🌷🩷🌸
شرطها: ۱۲تا لایک | ۱۲تا کامنت |۴تا بازنشر🥹❤️
(ملکه قلب من)
پارت شانزده
ویو لیاـ
در که پشت سر حری و ایو بسته شد، خونه دوباره ساکت شد.
لیا: بالاخره رفتن.
کایا: آره.
لیا نگاهی به آشپزخونه انداخت. همهچیز جمع شده بود و جارو رباتیک هم گوشهی خونه مشغول کار خودش بود.
لیا: جارو رو خاموش کن دیگه، فکر کنم کارش تموم شده.
کایا گوشیشو برداشت و جارو رو خاموش کرد.
لیا: هوفف... کاش میتونستم همین الان یه دوش بگیرم و بخوابم.
کایا: مگه نمیتونی؟
لیا: باید این موهارو باز کنم.
کایا: موفق باشی. من میرم دنبال لئو.
لیا: منم میام.
کایا: هر طور راحتی.
لیا: خب.
کایا: خب.
لیا: میشه کمکم کنی اینا رو باز کنم؟
کایا: من از این چیزا سر درنمیارم.
لیا: درمیاری، بیا. سرم داره میترکه.
کایا یه نفس کوتاه کشید و رفت پشت مبل. پشت سرم ایستاد و با دقت شروع کرد به درآوردن گیرهها.
لیا: اخ اروم تر
کایا: گفتم که بلد نیستم
لیا: فقط گیره هارو اروم بکش
بعد از حرفم، کایا این بار آرومتر گیرهها رو باز کرد و دیگه هیچ دردی توی سرم حس نکردم
چند دقیقه بعد، کایا آخرین گیره رو هم باز کرد، یه دستی آروم توی موهام کشید و گیرهها رو روی میز گذاشت.
کایا: خب تموم شد
لیا: مرسی. حالا بریم دنبال لئو؟
کایا: بریم
از خونه خارج شدیم
لیا: پیاده میریم؟
کایا: میخای دو قدم را با ماشین بریم
لیا: نه پیاده میریم نمیخاد
تو راه هیچ حرفی بینمون رد و بدل نشد
بعد چند دقیقه را رفتن رسیدیم پانسیون همین که وارد شدیم لئو دیدمون و با عجله اومد سمتمون ش
جفتمون خم شدیم که نازش کنیم کایا سرشو ناز کرد منم دستی رو کمرش کشیدم
لیا: سلام قشنگم، اینجا بهت خوش گذشت؟ میتونیم بریم خونه؟
لئو پارس کوتاهی کرد
دستمو گذاشتم رو شونه کایا و چشممو
کمی به هم فشار دادم.
لیا: خیلی خب....باید به پارس کردنای تو عادت کنم
من خوبم، قلادش کجاست بریم.
کایا: قلاده نمیخواد خودش میاد.
لیا: باشه پس..رو کردم به سمت خانومایی که تو پانسیون کار میکردن..خیلی ممنون لطف کردین
جواب دادن: نه این چه حرفیه باعث افتخاره هروقت خواستین بیاریدش
یه لبخند به خانوم زدم و از پانسیون خارج شدیم برگشتیم سمت خونه
رسیدیم خونه کایا درو باز کرد لئو جلو تر از ما وارد خونه شد کایا هم ظرف غذاشو پر کرد
لیا: خب دیگه برم دوش بگیرم، شب بخیر
رفتم سمت اتاقم یه لباس راحت انتخاب کردم رفتم سمت حمام شرو کردم به دوش گرفتن
ویو کایاـ
بعد از اینکه لیا رفت سمت اتاقش، منم یه نگاهی به لئو انداختم.
کایا: تو هم برو بخواب.
لئو فقط نگاهم کرد و رفت سمت جای خودش.
منم رفتم سمت اتاقم. لباسامو عوض کردم و بعد از برداشتن حوله، رفتم سمت حمام و شروع کردم به دوش گرفتن.
چند دقیقه بعد از حمام بیرون اومدم لباس پوشیدمو با حوله موهامو خشک کردم
ویو لیاـ
بعد از چند دقیقه دوش گرفتن، آب رو بستم و از حمام بیرون اومدم. خودمو خشک کردم و لباس راحتیمو پوشیدم.
موهام هنوز خیس بود، برای همین حوله رو دورش. و شروع کردم به گشتن اتاق، بعد چند لحظه با پیدا نکردن چیزی حوله دور موهامو باز کردم و رفتم سمت اتاق کایا
با یکم مکس ضربه کوتاهی به در زدم
همون لحظه کایا درحالیکه داشت دکمه های لباسشو می بست درو باز کرد
نگاهمو ازش گرفتم و زمین نگاه کردم
تو؟.لباستو بپوش
کایا: پوشیدم
لیا: منظورم دکمه لباسته ببندشون
کایا: اها..ببخشید نمیخاستم معذب شی
لیا: فقط ببندشون
کایا: خیلی خب بستم
بعد حرفش دو باره بهش دادم
لیا: خب من سشوار میخاستم
کایا یه نگاه به موهای خیسم انداخت رفت داخل
چند ثانیه بعد با یه سشوار تو دستش برگشت و سشوارو سمتم گرفت
کایا: بفرما
لیا: مرسی..ولی این سشوار که زیاد صدا نداره
کایا: نه صداش کمه
لیا: باشه پس ممنون
برگشتم سمت اتاقمبرگشتم سمت اتاقم و سشوار رو روشن کردم. صدای آرومش توی اتاق پیچید و شروع کردم به خشک کردن موهام.
چند دقیقه بعد، موهام کاملاً خشک شده بود. سشوار رو خاموش کردم و گذاشتمش کنار.
روی تخت دراز کشیدم زمان زیادی نگذشته بود که چشام سنگین شدن و خوابم برد
ویو کایاـ
بعد از اینکه لیا رفت، منم به اتاقم برگشتم و روی تخت دراز کشیدم.
چند دقیقه بعد، چشمامو بستم و سیاهی
🍒🍓🍎🍉
پایان پارت شانزده 🌙🤍
اینم از اون پارتاس که خودم زیاد نیستمش ولی خب تحمل کنید اینا ارامش قبل طوفانه
البته طوفان عشق😂🌷پارتای بعدیی احتمالا یه صحنه داشته باشیم ولی نه از زوج اصلی دقیق نمیدونم چند پارت دیگه 😁🎀دیگه زیادی دارم اسپویلش میکنم ساکت شم بهتره..😉بوس به کله تک تکتون
اسلاید دو لباس خواب لیا
اسلاید سه لباس خواب کایا
🎀🌷🩷🌸
شرطها: ۱۲تا لایک | ۱۲تا کامنت |۴تا بازنشر🥹❤️
- ۱.۴k
- ۰۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط