{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان پادشاه زندگیم

رمان پادشاه زندگیم

پارت ۹


ارسلان، ارسلان قربونت بره

دیانا، خدانکنه

ارسلان، بیا بریم صبحونه بخوریم

دیانا، بریم

ارسلان، با دیانا رفتیم تو آشپزخونه میز و چیده بودن دیانا نشست منم کنارش نشستم براش لقمه میگرفتم

.. بعد صبحانه ...

دیانا، ارسلان

ارسلان، جان

دیانا، بریم لباس بخریم

ارسلان،لباس چی

دیانا، خونه هرچی

ارسلان، چشم شما جون بخواه بدو حاظر شو

دیانا، یه تیشرت سفید با مانتو صورتی با شلوار لی و یه شال سفید عطر زدم

ارسلان، یه تیشرت سفید پوشیدم با یه پیراهن صورتی با شلوار لی عطرم زدم

دیانا، با هم ست شدیم ،،خنده،،

ارسلان اره،،خنده،،

دیانا، بریم

ارسلان، بریم عزیزم

دیانا، نشستیم تو ماشین بعد ۴۰ دقیقه رسیدیم پاساژ

ارسلان، خوب بانو بفرمایید چی میخواید

دیانا، لباس خونگی لباس بیرونی

ارسلان، چشم هرچی دوست داشتی بخر بانو

دیانا، مرسی عزیزم

ارسلان، فدات شم

دیانا، بریم اونجادمن مانتو شلوار بخرم
دیدگاه ها (۴)

رمان پادشاه زندگیم پارت ۱۰ارسلان، چشمدیانا، سلام فروشنده، سل...

رمان پادشاه زندگیم پارت ۱۱ارسلان، دیانا قشنگم وایسا دیانا، ر...

رمان پادشاه زندگیم پارت ۸دیانا، اومد کنارم نشست من همینجوری ...

رمان پادشاه زندگیم پارت ۷ارسلان، از همون اول نادر،فعلا که دی...

هانا: باکمال میل مایکی: زود باش بریم خونه الان سرما میخوریما...

Part:4                  my angleبا ویبره رفتن گوشیم رو تخت چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط