رمان جونکوک
🌖DARK WORLD{ part ۵۳ }🌔
ویو دو ساعت بعد:
× توی این دو ساعت کلی با کالیرا و لنا بازی کردیم...
خوب از یک طرفم من گند زدم...
داشتیم بالشت بازی میکردیم...
از قصد نبود ها...بخدا اگه فکر کنی از قصد بود
بالشت رو محکم توی دهن اهیون زدم...
قیافش دیدنی بود ...
جوش آورده بود. عین کتری...
× از طرف دیگه مامان کوک برامون شام خوشمزه ای درست کرد...
این دو ساعت واقعا بهمون خوش گذشت....
ویو کوک:
کار های باند رو انجام دادیم و به سمت عمارت رفتیم....
ماشین رو داخل پارکینگ پارک کردم و به سمت عمارت رفتم ...
تهیونک درو باز کرد که با بالشتی که داشت میومد تو صورتم جا خالی دادن خورد دهن تهیونگ...
× داشتیم بالشت بازی میکردیم که در عمارت باز شد...
لنا هولم داد که پام درو سیم پیچیده شد
و بالشت محکم به سمت در پرتاب شد...
نگاهم به بالا دادم
کوک جاخالی داد خورد دهن ته...
نمیدونم چرا ولی هممون به جز یک نفر زدیم زیر خنده.... نگاهی به کالیرا کردم که داشت با ترس نگاه به ته میکرد...
® شماااااا چیکار کردیددد..
اخ دماغم...
¥ ته...( به سمت تهیونگ میره )
¥ صورتت چیزی نشده...( نگران)
- کالیرا بیا این طرف... ( دست کالیرا رو میگیره و از ته دورش میکنه)
مامان کوک:
من خستم برم بخوابم...
× باشه شبتون بخیر...
× همه به بهونه ای وارد اتاق های خودشون شدن..
- ات بریم ...
× خوب لنا بیا بریم تو رو برای خواب آماده ک...
& نه من امشب میخوام پیش شما بخوابم
- لنا اون ماجرا یک خواب بوده فقدر...
& نههههه من میترسم...
× منکه از خدامه...
- بله اونم چه جورم...
× بریم ...
نیم ساعت بعد:
× توی این نیم ساعت...
منو لنا روی تخت بودیم...
و لنا سرشو گذاشته بود رو سینم ..
و نگاه به گوشی میکردیم...
کوک روی مبل نشسته بود و چند تا برگه دستش بود...
عینک قشنگی به چشمش زده بود ..
لباسش مشکی بود و چند تا از دکمه هاشو باز کرده بود...
توی این حالت جذاب بود...
وای دارم چی میگم...
با لنا مشغول بازی داخل گوشی بودیم...
هر دفعه لنا می برد...
× منم میخوام ببرممم...
& من بردمممم...
× لنا از روی سینم بلند شد و روی تخت ایستاد...
و بازوشو بهم نشون میداد...
& من قهرمانم ...
× کوک ..که تا الان مشغول کار خودش بود ...
برگه هاشو کنار گذاشت و سمت تخت اومد...
ادامه دارد...🌔
حمایت یادتون نره تنکیو بای بای ⭐ ✨
پارت بعد عاشقانه هست...
ولی باید از هر دو پارتی که گذاشتم حمایت کنید 😍🥹💖
ویو دو ساعت بعد:
× توی این دو ساعت کلی با کالیرا و لنا بازی کردیم...
خوب از یک طرفم من گند زدم...
داشتیم بالشت بازی میکردیم...
از قصد نبود ها...بخدا اگه فکر کنی از قصد بود
بالشت رو محکم توی دهن اهیون زدم...
قیافش دیدنی بود ...
جوش آورده بود. عین کتری...
× از طرف دیگه مامان کوک برامون شام خوشمزه ای درست کرد...
این دو ساعت واقعا بهمون خوش گذشت....
ویو کوک:
کار های باند رو انجام دادیم و به سمت عمارت رفتیم....
ماشین رو داخل پارکینگ پارک کردم و به سمت عمارت رفتم ...
تهیونک درو باز کرد که با بالشتی که داشت میومد تو صورتم جا خالی دادن خورد دهن تهیونگ...
× داشتیم بالشت بازی میکردیم که در عمارت باز شد...
لنا هولم داد که پام درو سیم پیچیده شد
و بالشت محکم به سمت در پرتاب شد...
نگاهم به بالا دادم
کوک جاخالی داد خورد دهن ته...
نمیدونم چرا ولی هممون به جز یک نفر زدیم زیر خنده.... نگاهی به کالیرا کردم که داشت با ترس نگاه به ته میکرد...
® شماااااا چیکار کردیددد..
اخ دماغم...
¥ ته...( به سمت تهیونگ میره )
¥ صورتت چیزی نشده...( نگران)
- کالیرا بیا این طرف... ( دست کالیرا رو میگیره و از ته دورش میکنه)
مامان کوک:
من خستم برم بخوابم...
× باشه شبتون بخیر...
× همه به بهونه ای وارد اتاق های خودشون شدن..
- ات بریم ...
× خوب لنا بیا بریم تو رو برای خواب آماده ک...
& نه من امشب میخوام پیش شما بخوابم
- لنا اون ماجرا یک خواب بوده فقدر...
& نههههه من میترسم...
× منکه از خدامه...
- بله اونم چه جورم...
× بریم ...
نیم ساعت بعد:
× توی این نیم ساعت...
منو لنا روی تخت بودیم...
و لنا سرشو گذاشته بود رو سینم ..
و نگاه به گوشی میکردیم...
کوک روی مبل نشسته بود و چند تا برگه دستش بود...
عینک قشنگی به چشمش زده بود ..
لباسش مشکی بود و چند تا از دکمه هاشو باز کرده بود...
توی این حالت جذاب بود...
وای دارم چی میگم...
با لنا مشغول بازی داخل گوشی بودیم...
هر دفعه لنا می برد...
× منم میخوام ببرممم...
& من بردمممم...
× لنا از روی سینم بلند شد و روی تخت ایستاد...
و بازوشو بهم نشون میداد...
& من قهرمانم ...
× کوک ..که تا الان مشغول کار خودش بود ...
برگه هاشو کنار گذاشت و سمت تخت اومد...
ادامه دارد...🌔
حمایت یادتون نره تنکیو بای بای ⭐ ✨
پارت بعد عاشقانه هست...
ولی باید از هر دو پارتی که گذاشتم حمایت کنید 😍🥹💖
- ۸۹.۸k
- ۱۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط