درخواستی
درخواستی
**Silken Chain**(زنجیر ابریشمی)
Part:14
بعد تموم شدن میکاپ شروع کردم به درست کردم موهام و اینم یه 20 مینی طول کشید و بعدش رفتم سمت کمد لباسام و لباسی که از قبل برای همچین موقیعتی گرفته بودمو برداشتم گذاشتم رو تخت و همراهش کفش پاشنه بلند و کیف ستشم گذاشتم و شروع به عوض کردن لباسم کردم و بعد پوشیدن لباس کفشمو پام کردم و رفتم سمت میز یکم از عطرمو زدم و کیفمو برداشتم به همراه گوشیم اول به نگاه به ساعت کردم که 7و50 بود بعدش گوشیو گذاشتم تو کیفم و رفتم پایین که کیم پشت بهم وایساده بود
ا.ت:آقای کیم
با صدام برگشت طرفم و همون موقع بود که نگاهامون رو هم قفل شد اون...اون زیادی جذاب بود تازه داشتم به این دقت میکردم
تهیونگ:ک کانگ
ا.ت:بله کیم
تهیونگ:آا هیچی فقط...خیلی خوشگل شدی
ا.ت:لطفا دارین و اینکه...شمام خیلی خوشتیپ شدین
تهیونگ:میدونم منظورم همیشه خوشتیپ بودم
ا.ت:درسته
که اومد سمتم و تو یه قدمیم وایساد و همین کافیه بود که ضربان قلبم بالا بره بهم نزدیک تر شد و خم شد تو صورتم
تهیونگ:ولی...مگه نگفتم لباس باز نپوش
ا.ت:لباس من اونقدرام باز نیست
تهیونگ:مهم اینه که بازه
ا.ت:این تنها لباس مناسبم برای مهمونی بود
تهیونگ:....خیل خب ولی تامین نمیکنم که اگه کسی بهت نگاه کنه چشاشو در نیارم خانم کیم
ا.ت:خانم کیم؟
تهیونگ:اره تو الان باید همین نقش بازی کنی ..ولی مطمئن باش یه روز به واقعیت تبدیلش میکنم
سئوالی و متعجب نگاش کرده که
تهیونگ:برو تو ماشین الان میام
ا.ت:باشه
.
.
در دنیایی پر از خون و خیانت، تنها یک چیز حقیقت داشت: عشقِ وسواسگونهی او، که چون زنجیر ابریشمی، تو را برای همیشه در بر میگیرد.”
**Silken Chain**(زنجیر ابریشمی)
Part:14
بعد تموم شدن میکاپ شروع کردم به درست کردم موهام و اینم یه 20 مینی طول کشید و بعدش رفتم سمت کمد لباسام و لباسی که از قبل برای همچین موقیعتی گرفته بودمو برداشتم گذاشتم رو تخت و همراهش کفش پاشنه بلند و کیف ستشم گذاشتم و شروع به عوض کردن لباسم کردم و بعد پوشیدن لباس کفشمو پام کردم و رفتم سمت میز یکم از عطرمو زدم و کیفمو برداشتم به همراه گوشیم اول به نگاه به ساعت کردم که 7و50 بود بعدش گوشیو گذاشتم تو کیفم و رفتم پایین که کیم پشت بهم وایساده بود
ا.ت:آقای کیم
با صدام برگشت طرفم و همون موقع بود که نگاهامون رو هم قفل شد اون...اون زیادی جذاب بود تازه داشتم به این دقت میکردم
تهیونگ:ک کانگ
ا.ت:بله کیم
تهیونگ:آا هیچی فقط...خیلی خوشگل شدی
ا.ت:لطفا دارین و اینکه...شمام خیلی خوشتیپ شدین
تهیونگ:میدونم منظورم همیشه خوشتیپ بودم
ا.ت:درسته
که اومد سمتم و تو یه قدمیم وایساد و همین کافیه بود که ضربان قلبم بالا بره بهم نزدیک تر شد و خم شد تو صورتم
تهیونگ:ولی...مگه نگفتم لباس باز نپوش
ا.ت:لباس من اونقدرام باز نیست
تهیونگ:مهم اینه که بازه
ا.ت:این تنها لباس مناسبم برای مهمونی بود
تهیونگ:....خیل خب ولی تامین نمیکنم که اگه کسی بهت نگاه کنه چشاشو در نیارم خانم کیم
ا.ت:خانم کیم؟
تهیونگ:اره تو الان باید همین نقش بازی کنی ..ولی مطمئن باش یه روز به واقعیت تبدیلش میکنم
سئوالی و متعجب نگاش کرده که
تهیونگ:برو تو ماشین الان میام
ا.ت:باشه
.
.
در دنیایی پر از خون و خیانت، تنها یک چیز حقیقت داشت: عشقِ وسواسگونهی او، که چون زنجیر ابریشمی، تو را برای همیشه در بر میگیرد.”
- ۶۰۷
- ۰۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط