یا دیالوگ قشنگگگگگ ، فقط یکم تغیرش دادم ::
دیشب یه خواب دیدم ، خیلی وایب خوبی داشت (:
_ منظورت از وایب خوب چیه ؟ مگه چه خوابی دیدی
یه دریاچه بود ، توی شب ، توی یه جای خلوت ، عکس ستاره ها و ماه تو دریاچه منعکس شده بود ، باد ملایمی میوزید و خوشه گندم هایی که خشک شده بود و ، که از دریاچه چند متر فاصله داشت رو تکون میداد و به هم میزد ، صداش خیلی دلنواز بود...
_ خب... تو اونجا چیکار میکردی ؟
من ؟ * خنده
داشتم به قشنگ ترین ستاره ی اونجا نگاه میکردم
_ تنها بودی ؟
نه ، با ستاره م بودم ؛ اون به ستاره هاش توی آسمون نگاه میکرد و من به ستارم روی زمین (:
_ هووووم....خوشبحال اون ستاره /:
درسته ، خوشبحال این * دست کشیدن روی موهاش
ستاره >>>>
_ ......