رمان رویای من
رمان رویای من
پارت ۸۱
ارسلان، بلاخره که از اون اتاق میای بیرون
دیانا، اصلا نیام بیرم اصلا هم بیام میخوای چیکار کنی
ارسلان،الله اکبر
حمید،چته پسر
دیانا، منم تا شنیدم باباش اومده از فرصت استفاده کردم و گفتم ارسلان منو اذیت میکنه
حميد، پسر چیکارش داری
ارسلان، تعجب کردم چشام داشت از چاش درمیومد من اذیتت کردم واقعا که
حميد، دخترم بیا بیرون اگه ارسلان اومد سمتت با من طرفه
ارسلان، بابا
حمید،هیش
ارسلان، نوچ
دیانا، آروم در و باز کردم رفتم بیرون ارسلان با چشاش داش تهدیدم میکرد
ارسلان، هر حرفی داشتم ریختم تو چشام بهش میگفتم
پارت ۸۱
ارسلان، بلاخره که از اون اتاق میای بیرون
دیانا، اصلا نیام بیرم اصلا هم بیام میخوای چیکار کنی
ارسلان،الله اکبر
حمید،چته پسر
دیانا، منم تا شنیدم باباش اومده از فرصت استفاده کردم و گفتم ارسلان منو اذیت میکنه
حميد، پسر چیکارش داری
ارسلان، تعجب کردم چشام داشت از چاش درمیومد من اذیتت کردم واقعا که
حميد، دخترم بیا بیرون اگه ارسلان اومد سمتت با من طرفه
ارسلان، بابا
حمید،هیش
ارسلان، نوچ
دیانا، آروم در و باز کردم رفتم بیرون ارسلان با چشاش داش تهدیدم میکرد
ارسلان، هر حرفی داشتم ریختم تو چشام بهش میگفتم
- ۸.۴k
- ۲۱ آذر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط