{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Gentlemanshusband

#Gentlemans_husband
#season_Third
#part_382


تا چند لحظه صدایی از پشت خط نیومد ولی بعد دوباره اقا کیم با همون لحنش گفت

_حمام بودم گوشیم همراهم نبود
+اها پس موضوع ازین قراره
_لیلی خوبه
دیشب وونا پیشش بود تا بد موقع بیدار بودن
الان گرفته توی پذیرایی خوابیده
احتمالا گوشیش یا روی بیصداست
یا خاموشه..

از اینکه تونست ذهنمو بخونه زیاد تعجب نکردم
ولی همینکه شنیدم لیلی حالش خوبه یه نفس راحت کشیدم

+خب دیگه مزاحمتون نمیشم
شرمنده اگه بد موقع مزاحم شدم
+دشمنت شرمنده
خداحافظ

گوشیو قطع کردم و انداختم توی ماشین
چون دوباره احساس سرما کردم نشستم داخل ماشین و سرم رو به صندلی تکیه دادم
بهتره چند ساعت دیگه دوباره به لیلی زنگ بزنم
بهتره اونم در جریان بزارم و بهش بگم که میخوام برش گردونم..

*  *  *  * 

«لیلی»

از صدای زنگ گوشیم دیگه کلافه شده بودم
این سه روز هروزش جونگکوک بهم زنگ میزنه.
ولی اصلا راضی نیستم که جواب یه بی اعتماد رو بدم
ته دلم دوست داشتم صدای بمش رو بشنوم
ولی اینطوری نمیشد..
من باید یه تصمیم اساسی واسه زندیگم بگیرم.
وونا توی این چند وقت همش بهم سر میزنه تا احساس تنهایی نکنم و این واقعا خوشحالم میکنه.
همیشه گفتم
الانم میگم
هیچوقت از داشتن رفیقی مثل وونا پشیمون نمیشم
جوریکه همیشه پشتمه و سعی میکنه درکم کنه..


الان دیگه نزدیک به یک ماه بود که خونه بابام بودم
حال جسـ/میم خوب بود
ولی روحی همچنان داغون بودم.
گاهی به طلا..ق فکر میکنم
ولی بعد با خودم میگم
اگه باهاش را \بطه برقرار نمیکردم
این اصلا کار سختی نبود..
ولی حالا که باهاش را/بطه برقرار کردم
شرایط فرق داره..
گاهیم به خاطر این کارم خودمو سرزنش میکنم و به خودم میگم..
تو که میخواستی ازش جدا شی
چرا باهاش را/بطه برقرار کردی دیگه؟؟؟

نگاهی به گوشیم انداختم
داشت زنگ میخورد
ولی شماره جونگکوک نبود
البته میتونم حدس بزنم که خودشه و این میتونه خط دومش باشه..
نفس عمیقی کشیدم و جواب دادم

+بله؟

چند ثانیه ای پشت گوشی هیچ صدایی نیومد
و دقیق لحظه ای که خواستم چیزی بگم صدای بمش توی گوشم پیچید

_لیلی

اینبار این من بودم که سکوت کرده بودم
خدایا، چقدر دلم برای صداش تـ...نگ شده بود..

_لیلی لطفا جواب بده

نفس عمیقی کشیدم

+چی میخوای.

لحنش تغییر کرد
احساس میکنم مثل من خوشحال شده .

_خوبی؟

پشت گوشی پوزخندی زدم

+مگه مهمه؟
_اره مهمه.
+نه نیست
_میشه یه لحظه بیای بیرون؟ فقط برای چند ثانیه
+چراا..
چرا وقتی خودت این بلا هارو سرم اوردی میخوای ببینیم؟؟؟ میخوای ز..خم زبون بزنی؟؟؟ اصلا حوصله این مسخره بازیارو ندارم
میرم درخواست طل....
_نه!!
تو این کارو نمیکنی
نمیزارم، الان که بهت وابسته شدم
الان که نفسم بهت وصله اینجوری ولم کنی
عمرا

مطمئنم چشمام به معنای واقعی کلمه از حدقه زده بودن بیرون

+چ‌چی؟

صدای نفسای نا منظمش رو از پشت گوشی احساس میکردم

_اره درست شنیدی
نمیدونم کی و چطوری
ولی الان که بهش فکر میکنم میبینم بدون تو نمیتونم
دیگه دست خودم نیست وابسته بودنم بهت!!
شبا خوابم نمیبره
صبحا ساعت پنج میام دم خونتون که ی لحظه ببینمت
نمیزارم اینطوری بری
نمیزارم ازم طلا.ق بگیری.. دوباره اعتمادمو به دست بیار.. همچی رو میفهمم قول میدم!

از اعتراف یهوییش توی شک فرو رفته بودم
آیا اینم از حقه های مر/دانه اش بود؟
چند نفس عمیق پشت سر هم کشیدم تا بلکه کمی از این بهت دور بشم..
وقتی تونستم کمی به خودم بیام تنها یک کلمه گفتم

+دیگه باید برم
اینقدر الکی بهم زنگ نزن چون دیگه جوابتو نمیدم

_ لی..

گوشیو قطع کردم و گوشه تخت انداختم..
پاهام رو بالا اوردم و بغـ..لشون کردم؛
سرم داشت میترکید

300 لایک
100 بازنشر
دیدگاه ها (۷)

#Gentlemans_husband#season_Third#part_383دستمو اروم روی شقیق...

#Gentlemans_husband#season_Third#part_381بعد یک ساعت تموم سر...

فالو شه تازه شروع کرده به فیک نوشتن @hana0077

spanish girl:19

بازگشت بی نام

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط