{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ࡃܢܚ݅ࡐ߳ ߊ‌ܥܼܢ̣ߊ‌ܝ‌ܨ

ࡃܢܚ݅ࡐ߳ ߊ‌ܥܼܢ̣ߊ‌ܝ‌ܨ
part: 7
𝒟𝒾𝒶𝓃𝒶
وایی خدایا چرا اینطوری شد
الان باید ارسلانو بیارمش اینجا
3the watch
الان دقیقا 3ساعت ارسلان تو اتاق عمله
با بیرون اومدن دکتر هجوم بردم سمتش
-اقای دکتر چی شد
دکتر: 60تا بخیه خورده صورتش دست چپش 20تا بخیه خورده دست چپش شکسته گچ گرفتیم
-ممنون میتونم ببینمش
دکتر: بله
وای یادم رفت زنگ بزنم مهدیس
«شروع مکالمه»
- الو مهدیس
مهدیس: زهرمار و مهدیس کجایی مردم از نگرانی
- داستان بعدش میام براتون توضیح میدم
مهدیس: کجا بودین
- ببین الان نمی‌تونم همه چیو بهت توضیح بدم خب مهدیس ولی من بیمارستانم بعدش بهت زنگ می‌زنم گفتم که بهت زنگ بزنم بگم که نیازی نیست به این آدرس بیاین و زنگ بزنید پلیس
مهدیس: مهراب داداشت یعنی یه جوری روانی شد اینو بهش توضیح دادم دیگه همچین کارایی نکنیا
- داداش من خیلی غلط کرده نگران شده
محراب: کجا بودی
- داداشی عزیزم من که میام خونه دونه دونه لباساتو ازت می‌گیرم یه زنگ نباید به من بزنی بگی خبرت کجایی
محراب: الان دارم می‌پرسم کجایی
- بیمارستان پیش ارسلان
محراب: بیمارستان ارسلان ک_ص نگو بیا خونه
- نمی‌تونم ارسلان بیمارستان ماشینش دست منه شما مواظب پناه باشید
محراب: اوکی با من کاری نداری
- نه فقط برو گمشو
مهدیس: دیا جون بای
« پایان مکالمه»
دیدگاه ها (۱۲)

ࡃܢܚ݅ࡐ߳ ߊ‌ܥܼܢ̣ߊ‌ܝ‌ܨ: Part: 8𝒟𝒾𝒶𝓃𝒶اینا چرا اجازه حرف زدن با آد...

ࡃܢܚ݅ࡐ߳ ߊ‌ܥܼܢ̣ߊ‌ܝ‌ܨ: Part: 9𝓐𝓻𝓼𝓵𝓪𝓷با سردرد چشامو باز کردممن ک...

ࡃܢܚ݅ࡐ߳ ߊ‌ܥܼܢ̣ߊ‌ܝ‌ܨ: part: 6𝒟𝒾𝒶𝓃𝒶حرکت کردم سمت لوک 10mim توی ...

ࡃܢܚ݅ࡐ߳ ߊ‌ܥܼܢ̣ߊ‌ܝ‌ܨ: part: 5𝓐𝓻𝓼𝓵𝓪𝓷امروز همه یه چیزی میگفتنمنو...

آبنبات تلخ

پارت ۶

part45 عشق پنهان جونگ کوک: واییی از دست تو ات ... چرا از شب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط