{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

BEYOND THE SPOTLIGHT

PART:4
(اسلاید های بعد استایل کالیستا)
مدیر برنامه لحظه‌ای مکث کرد، انگار منتظر همین سؤال بود. بعد صفحه‌ی تقویم گوشی‌اش را بالا آورد و گفت:«گفتیم اول یه تماس مقدماتی بین تیم‌ها داشته باشیم. اگر شرایط مناسب بود، جلسه‌ی رسمی با حضور خود تو برگزار می‌کنن.»

او انگشتش را روی یک تاریخ مشخص نگه داشت.«پیشنهادشون برای تماس… فرداست.»

تهیونگ با انگشت اشاره آرام روی در بطری ضربه زد؛ ریتمی آهسته و فکرشده چشم‌هایش برای چند ثانیه روی نقطه‌ای مبهم در فرش استودیو ثابت ماند «چرا این‌قدر عجله دارن؟»

مدیر برنامه لبخند محوی زد «به‌خاطر تو.»

تهیونگ نگاهش را بالا آورد «به‌خاطر من؟»

«عکس وایرال شده، فروش ترکیده، اسم کت ترند شده… منطقیه که دنبال فرصت باشن.»

کمی جلوتر آمد و صدایش را پایین‌تر آورد «ولی فقط این نیست. مدیر خلاقشون—خانم کالیستا کین—می‌خواد شخصاً تو جلسه باشه.»

برای اولین‌بار تهیونگ کاملاً سکوت کرد چند ثانیه طولانی گذشت در همین لحظه تهیه‌کننده پشت شیشه دست بلند کرد «تهیونگ، آماده‌ای برای برداشت بعدی؟»

تهیونگ نفس عمیقی کشید و بطری را سر جایش گذاشت بدون اینکه فوراً از جا بلند شود، به آرامی گفت: «اگه جلسه رسمی بشه… جایی که برگزار می‌کنن رو بفرست.»

مدیر برنامه ابرو بالا انداخت «پس یعنی—»

«هنوز هیچی نگفتم.»

تهیونگ حالا ایستاد و دست‌هایش را پشت کمرش قفل کرد تا عضلاتش را کمی بکشد نگاهش نرم اما محاسبه‌گر بود «فقط می‌خوام بدونم با چه کسی طرفیم.»

او به سمت اتاق ضبط برگشت، اما قبل از ورود، نیم‌نگاهی به مدیر برنامه انداخت «و اینکه چرا طراحش… این‌قدر کنجکاوه.»

مدیر برنامه لحظه‌ای مات ماند، بعد لبخندی آرام گوشه‌ی لبش نشست. «فردا بهت خبر می‌دم.»

تهیونگ بدون حرف اضافه وارد اتاق ضبط شد.چراغ قرمز دوباره روشن شد اما این‌بار ذهنش جای دیگری بود. جایی میان کت چرمی قرمز…
و زنی به نام کالیستا کین.

صبح روز بعد، نور ملایم خورشید از میان شیشه‌های بلند لابی شرکت کایلس می‌تابید.

صدای منظم پاشنه‌ها روی کف سنگی پیچید وقتی کالیستا وارد شد؛ پیراهن سفید زیر بافت کرم و دامن پلیسه‌ی بژ—استایل دقیق و تمیز، امضای خودش.

نوئلی با عجله از انتهای راهرو رسید.«کالی.»

کالیستا مکث کرد. «چی شده؟»

نوئلی:«همه داخل اتاق جلسه منتظرن.»

کالیستا:«جلسه؟»

نوئلی:«تیم بیگ‌هیت. تماس مقدماتی… امروز.»

ابروی کالیستا کمی بالا رفت. «و بدون اینکه به من بگی جلسه چیدی؟»

نوئلی کوتاه سکوت کرد. «وقت کم بود.»

کالیستا نفسش را آرام بیرون داد و دسته‌ی کیفش را محکم‌تر گرفت. لحظه‌ای عصبی اما کنترل‌شده.«باشه.»

درِ شیشه‌ای اتاق جلسه نیمه‌ باز بود؛ صدای جابه‌جا شدن صندلی‌ها و همهمه‌ی کوتاه تیم‌ها در فضا پخش می‌شد.

کالیستا یک‌لحظه مکث کرد، انگار داشت خودش را از آن عصبانیت بی‌خبر گذاشته‌شدن جدا می‌کرد. نوئلی کنار در ایستاد، دستگیره را گرفت و آرام گفت:«آماده‌ای؟»

«فقط درو باز کن،»لحنش آرام بود، اما واضح شمشیری که در غلاف نگه داشته شده.

نوئلی در را کاملاً باز کرد.
دیدگاه ها (۲)

PART:5کالیستا قبل از ورود، خیلی کوتاه نفسی کشید؛ نه از استرس...

BEYOND THE SPOTLIGHT

BEYOND THE SPOTLIGHT

PART;2کالیستا بار دیگر نگاهش را روی متن ایمیل لغزاند و انگشت...

BEYOND THE SPOTLIGHT

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط