{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سکوت

سکوت.
چیزی بود که تنها در خواب میتوانست بیابد
تمام انسان های اطرافش اورا شخصی حوصله سر بر میدیدند ،
اما او ، فقط ، عاشق سکوت بود
او با چشمانش سخن میگفت..و هیچکس خواننده خوبی نبود ، قبلا فکر میکرد اگر بزرگ تر شود میتواند با دیگر انسان ها حرف زند اما ، هرچه زمان میگذشت ، انسان ها ترسناک تر میشدند.
دیدگاه ها (۰)

و من ، خاطِرَت را در عقب های ذهنم زنده نگه میدارم ؛ به تو نگ...

کمی پیش تامل میکردم.. چِه میشد همانند من کسی بود که ز چشمانم...

من شب هارا نمیخوابم ، زیرا کابوس گریبان گیر من شده.. مگر دست...

نگاهم خشک شده بود.. انگار ؛ محکوم به دیدنش بودم و سزای خلافش...

𝓟𝓪𝓻𝓽1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط