{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کمی پیش تامل میکردم چه میشد همانند من کسی بود که ز چشم

کمی پیش تامل میکردم.. چِه میشد همانند من کسی بود که ز چشمانم حرف هایم را میخواند.
کجا را نگاه کنم که اشتباهاتت را نبینم ؟ در این سفید پراهن جایی برای لکِ خونِ زخم هایم نمانده. خاکسترِ سیگارهایَم بر زخمانم میاُفتَد ، خیال میکنی چیزی حس میکنم ؟ من ته سیگارم را با زخم هایم خاموش میکنم.. دیگر سوزشِ ان خاکستر را در سرمای احساساتَت حس نمیکنم... ؛ چِه شده ، دیگر نمیخواهی مرا در آغوش کِشی و عطر موهایَم را استشمام کنی !؟ حتی دیگر نمیخواهی به چشمانم نگاه کنی و اهمیتی ندهی که هرچه بیشتر خیره شَوی بیشتر در باتلاقِ چشمانم غرق میشَوی !؟؟
پس.. خواهش میکنم طوری رفتار نکن که انگار درد قلبو گرفتگی نفس هایم ، زخم دستانم و بیداری‌های شبانه‌ام ، سرفه‌های پی در پی و ، ضربان و تنفسِ شدیدم کوچک اهمیتی برایت دارد.
دیدگاه ها (۲)

و به هنگامی که میرفت جای پای کفش هایَش بر رویِ قلبم مانند مُ...

و در اخر این جاده خودم ماندمو خودم.. دستانم را بر روی زانوها...

و من ، خاطِرَت را در عقب های ذهنم زنده نگه میدارم ؛ به تو نگ...

سکوت.چیزی بود که تنها در خواب میتوانست بیابدتمام انسان های ا...

«وقتی فرشته ای آرزو میکند » دست غبار گرفته ام را با انگشت...

رمان melegim 🪽: پارت۳سابرینا : مطمئنی ایشا : اره او را آماده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط