{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و من ، خاطِرَت را در عقب های ذهنم زنده نگه میدارم ؛ به تو

و من ، خاطِرَت را در عقب های ذهنم زنده نگه میدارم ؛ به تو نگاه میکنم که چگونه در ان عقب های ذهنم زیبا لبخند میزنی و میگزاری که طعم خنده های شیرین تر از شکلاتت را بچشم..
هر از گاهی سری به یارِ دیرینه‌ات بزن ، دیگر نامردی است مانند آن شاعر سَرَم آوری که دَم مرگ معشوقه‌اش را دید و مُرد. . .هرچند..مشکی..تو مرا به قتل رسانده ای ، در گذشته های دور ، تو مرا به قتل رسانده ای ، محبتم را در قلبت به قتل رسانده ای ؛ من تورا مانند آبیِ دریا دوست میداشتم و تو عشقم را به رنگ طوفان دراوردی..سیاه.. بالاتر از سیاهی حتی ، تو قلبم را نسبت به خودت در خلاء بردی ، من مدت ها پیش عشقم را نسبت به تو گم کرده ام..!
درست است.. ، من .. بسیار شیرینی شکلات هایی که به من میدادی را دوست داشتم اما خنده های تورا بیشتر.. حال ، زنده ای ؟ من تلخ شده ام...به تلخی شراب speyer که قدمتش از نبود تو کمتر است.. و تنها علت این تلخی شیرینیِ توست..
دیدگاه ها (۰)

کمی پیش تامل میکردم.. چِه میشد همانند من کسی بود که ز چشمانم...

و به هنگامی که میرفت جای پای کفش هایَش بر رویِ قلبم مانند مُ...

سکوت.چیزی بود که تنها در خواب میتوانست بیابدتمام انسان های ا...

من شب هارا نمیخوابم ، زیرا کابوس گریبان گیر من شده.. مگر دست...

وقتی دلم با چشم هایت آشنا می شدمشتش چه زیبا پیش تو هر لحظه و...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۱۱

Hidden Melody in Midnight Seoul  p.25(از زبون جونگ‌کوک)هدیه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط