{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب شد و باز آمدی...

تو خیابون زیر نور چراغا؛ ساعت از نصف شبم گذشته بود ...
جز من و تنهایی و پیاده رو خبر از عابر دیگه ای نبود ...

بادی که درختا رو تکون میداد…

روی سنگ فرشا، رو برگ پوشونده بود

مثل هر شب دوباره دلتنگی.. منو سمت خونتون کشونده بود...

#دلتنگی
#تنهایی
#غمگین
#احمدوند
#مهدی_احمدوند
دیدگاه ها (۰)

میزاری میری...

قبل از تو هیچ کس...بعد از تو هیچ کس...جانم نشد...یارم نشد..ا...

بدتر ازین دیگ نمیشه...

انقدر غر زدی...

“𝐋𝐚𝐮𝐫𝐚’𝐬 𝐇𝐞𝐚𝐫𝐭, 𝐎𝐮𝐫 𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲”Part ⁸جونگ کوک ویو:به پاکتی که ب...

☆ازدواج اجباری☆P♡35*امروز هم مثل بقیه روز ها بود..کم کم خورش...

خون و مخملpart =۲ – اولین دزدیهمون شب – خونه‌ی امن در شمال س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط