رمان رویای من

رمان رویای من

رمان رویای من

پارت ۲۸

ارسلان، ارسلان خنگ میخواستی از دست

بچه ها خوشحال باشه که زدنش


دیانا، رفتم تونه یه چیزی درست کردم زنگ

زدم به مامانم باهاش حرف زدم گفتم امشب

میام پیشت غذا مک خوردم یه دست لباس

جمع کردم گذاشتم تو ماشین راه افتادم

سمت خونه مامان ۲،۳ ساعت راه بود که

رسیدم سلام مامان جونم بغلش کردم


مامان، سلام عزیزدلم بیا تو خوش اومدی
دیدگاه ها (۱۶)

«اسلاید بعد لباس تهیونگ»لتس گو؟؟فایتینگ 🔮 🤞 (تابع قوانین ویس...

چند پارتی (درخواستی)

𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂""""""""""""𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕 09""""""""""""""""""""...

پارت1فقط یه دوست معمولیبعد یه روز سخت و تموم کردن دانشگاه دن...

Do I love him, or do I hate him?p:³رفتم جلوی در مهد کودک تا ...

~Destiny:Part 1~

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

#عشق در نگاه او part 4ویو سالی رفتم رو تخت دراز کشیدم همش دا...

پنهان عشق

رومان عشق پنهانی (پارت1)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط