{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ماکهعشقآشناییمازیادتنبردهایم

#ما_که_عشق_آشناییم_از_یادت_نبرده‌ایم
تو هم از یادمان مبر
جز تو در عرصه‌ی خاک کسی نداریم
مگذار سرد شویم
هر روز و از هرکجا که شد
نشانه‌ای از حیات به ما ده
دیرتر از کنج بیشه‌ای
در جنگل خاطره‌ها
ناگهان پیدا شو
دست به‌سوی ما دراز کن
و نجات‌مان بده...🔆
دیدگاه ها (۲)

#من_اگر_می‌دانستم_دنیا_اینقدر_شلوغ_است_نمی‌آمدمصبر می‌کردم ب...

#خیرآباد_چهارشنبه_دوم_فروردين_1402_بوقت_۱۴:۲۵...🐬

#آفتاب_از_تشنگی_می_سوخترفت و از روی زمین، ته مانده های برف ر...

#در_ڪوچہ‌هاے_یخ‌زده‌ے_شهــرِ_بے‌فروغگـــرمےِ چشمهاے تـو در ب...

سناریو لیان اس کندیبخش اول ورود به اسپانیالیان کندی مأمور وی...

سناریو لیان کندیResident Evil بخش اول: ورود به اسپانیالیان ک...

𝓅𝒶𝓇𝓉:𝟥

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط