{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشقانه های شبنم

برگرد عزیز دلم آنجا خبری نیست
آفت زده آن باغ و امید ثمری نیست
یک عمر قفس مانع پرواز شد افسوس
اکنون که گشودند درش، بال و پری نیست
دنبال چه ای !؟ ای دل غافل، دل مغموم
از مهر و وفا در دل سنگش اثری نیست
گفتم که مجو گوهر عاشق شدن ای جان
ره توشه ی این راه به جز در به دری نیست
گفتی خبرت نیست مگر ؟! در چه خیالی ؟
از عشق، از این درد مداوم، حذری نیست
دیوار به دیوار بجویی و نیابی
در خانه ی غم، پنجره ای نیست، دری نیست
دیدگاه ها (۰)

My professor Chapter:2Part:70یه زمانی از عصبانی شدنت میترسید...

پارت: 11 (بخش3) **زاویه دید: زین**ساعت چهار عصر بود. وقتی دس...

عاشقانه های شبنم

« میخانه اگر ساقی صاحب‌نظری داشت »ویرانـه‌ی مـا نیــز به میخ...

دلتنگ تو این خانه و از تو خبری نیستبر گردن شب دست دلم،پرده د...

دلتنگ تو این خانه و از تو خبری نیستبر گردن شب دست دلم،پرده د...

خبرت هست که از حال دلم بی خبری ؟ با خیالات من هر لحظه ولی ه...

افسوس کسی همدمِ این مرغک شــــــــب نیستدیگر اثـــری در دلم ...

حال این روزهای ما شبیه نامه‌ی خسرو شکیباییه:سلام حال همه‌ی م...

خبرت هست که از من خبری هیچ نداریبر من دلشده دیگر نظری هیچ ند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط