{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سیلام

سیلام✨️
اومدم با فصل ۶ سایه های از یاد رفته 🎀


فصل ششم: دعوت‌نامه

یک ماه از آغاز زندگی مشترکمان با هیدویی گذشته بود. یک بعدازظهر، هنگام بازگشت به خانه، چشمم به نامه‌ای در صندوق پستی افتاد. وقتی تمبر و مهر خاص روی پاکت را دیدم، بی‌درنگ فهمیدم مبدا آن کجاست: عمارت گل سرخ. همان جایی که بخش بزرگی از عمرم را در آن سپری کرده بودم؛ خانه‌ی خانواده‌ام، گاراده‌ها.

پاکت را با دستانی لرزان برداشتم و روی میز کوچک آشپزخانه نشستم. نور خورشید از پنجره می‌تابید و سطح چوبی میز را روشن کرده بود، اما سرمایی عجیب در سرانگشتانم دویده بود. مدت‌ها بود که هیچ خبری از آن‌ها نداشتم.

به آرامی پاکت را باز کردم و کلمات روی کاغذ را دنبال کردم. درست همان لحظه، هیدویی با قدم‌هایی سنگین از اتاق بیرون آمد. صدای خواب‌آلودش در فضای روشن آشپزخانه پیچید:
«سلام...»

من حتی سرم را بالا نیاوردم. او روبه‌رویم نشست و سکوت کرد تا نامه را تمام کنم. وقتی آخرین جمله را خواندم، کاغذ را روی میز گذاشتم. هنوز از شوک بیرون نیامده بودم.

هیدویی پرسید: «این چیست؟»

با صدایی آرام، که بیشتر شبیه زمزمه بود، گفتم:
«به نظر می‌رسد به یک مهمانی کوچک دعوت شده‌ایم.»

و همین جمله کافی بود تا سکوت خانه رنگی از انتظار و راز به خود بگیرد.



عاشق ادیتیم که گذاشتم برای این فصل✨️🤣
لذت ببرید✨️
سایونارا
دیدگاه ها (۰)

آرت/میشل گاراده/هیدویی گاراده/سایه های از یاد رفته/اوس

کنیچیوااا🪼اومدم با فصل ۷ سایه های از یاد رفتههه✨️فصل هفتم: پ...

سیلام🤡🎀اومدم با چنتا آرت از هیدویی و میشل✨️😭یک نکته بگم که.....

سلاممممم✨️اومدم با سایه های از یاد رفته 😭✨️خیلی این فصل رو د...

سلام جوجو های خالح سانیح🤏🐥✨️🤡چطورید؟؟؟🤓💪اومدم با سایه های از...

پارت ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط