سلام خوشگلای خالههه
سلام خوشگلای خالههه🤡🫶
ببخشید جمعه نتونستم سایه های از یاد رفته رو آپلود کنممم😭😭😭😭😭😭
چونکه تایپیست کار داشت و نتونست بنویسه و البته من دیروز خونه نبودم و برای همین وقت نکردم آپلود کنم😭🤧
ولی امروز میخوام آرک اضافه ی کریسمسی سایه های از یاد رفته رو آپلود کنم البته با تاخیر✨️
همیشه معتقد بودم که جشن گرفتن روز هایی مثل کریسمس کاری بیهوده و وقت تلف کردن است. اما هیدویی طوری دیگری فکر میکرد .
از صبح که بیدار شده بود تمام خانه را با رنگ های سبز و سفید و قرمز آزین بندی کرده بود. حتی به خانم اکتای بیچاره (عنکبوتم) هم رحم نکرده بود و پاپیونی قرمز رنگ بر سرش چسبانده بود.
بعد ناگهان به سرش زد که درخت بخرد. آخر یکی نیست بگوید مگر جای درخت درون خانه است؟ به ناچار من را به دنبال خودش در هوای سرد زمستانی بیرون کشید تا درخت بخرد.
بعد از خرید درخت هنوز به خانه نرسیده بودیم که یادش آمد لوازم تزئین درخت نخریده پس دوباره روز از نو روزی از نو.
تازه داستان همینجا تمام نشد. وقتی صبح کریسمس بیدار شد و دید زیر درخت خالی است شروع به گریه کرد. پس مجبور بودم برای ساکت کردنش کاری کنم . در نتیجه دم دستی ترین چیز ممکن را در دستش انداختم. اما آن چیزی نبود جز کتاب آشپزی. نمیدانم چرا گریه اش بیشتر شد.
فکت! هیدویی آشپزی بدی داره و میشل آشپزی میکنه✨️😭🤏
من دیگه برم✨️🤧
ببخشید جمعه نتونستم سایه های از یاد رفته رو آپلود کنممم😭😭😭😭😭😭
چونکه تایپیست کار داشت و نتونست بنویسه و البته من دیروز خونه نبودم و برای همین وقت نکردم آپلود کنم😭🤧
ولی امروز میخوام آرک اضافه ی کریسمسی سایه های از یاد رفته رو آپلود کنم البته با تاخیر✨️
همیشه معتقد بودم که جشن گرفتن روز هایی مثل کریسمس کاری بیهوده و وقت تلف کردن است. اما هیدویی طوری دیگری فکر میکرد .
از صبح که بیدار شده بود تمام خانه را با رنگ های سبز و سفید و قرمز آزین بندی کرده بود. حتی به خانم اکتای بیچاره (عنکبوتم) هم رحم نکرده بود و پاپیونی قرمز رنگ بر سرش چسبانده بود.
بعد ناگهان به سرش زد که درخت بخرد. آخر یکی نیست بگوید مگر جای درخت درون خانه است؟ به ناچار من را به دنبال خودش در هوای سرد زمستانی بیرون کشید تا درخت بخرد.
بعد از خرید درخت هنوز به خانه نرسیده بودیم که یادش آمد لوازم تزئین درخت نخریده پس دوباره روز از نو روزی از نو.
تازه داستان همینجا تمام نشد. وقتی صبح کریسمس بیدار شد و دید زیر درخت خالی است شروع به گریه کرد. پس مجبور بودم برای ساکت کردنش کاری کنم . در نتیجه دم دستی ترین چیز ممکن را در دستش انداختم. اما آن چیزی نبود جز کتاب آشپزی. نمیدانم چرا گریه اش بیشتر شد.
فکت! هیدویی آشپزی بدی داره و میشل آشپزی میکنه✨️😭🤏
من دیگه برم✨️🤧
- ۱.۵k
- ۱۳ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط