{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غمگین نیستم ، نه .

غمگین نیستم ، نه .
رنجور یا مایوس یا حتی خسته هم نیستم .
فقط دیگر همه‌چیز را چنان که هست ، پذیرفته‌ام . حالا ایستاده‌ام در مسیر بادهای سرد ، در پایان تمام رویاها ، و از انقراض خودم لذت می‌برم .
دیدی ؟ عاقبت یاد گرفتم معاشرت با خودم را دوست بدارم .
حیف که برای همه‌چیز دیر شده‌است . . .
.
.
صدای دویدن درد در رگهای تن . آرام . ممتد . کاهیدن ، بی وقفه .
صدای سکوت . صدای تنهایی . صدای اندوه . صدای ساکت ملال .
صدای پیر شدن سلولهای تنت . صدای دور شدن از خود .
صدای بی پولی . صدای بیکاری . صدای دلتنگی .
صدای دیگر دوستم ندارد ، صدای حتما با کس دیگری آشنا شده .
صدای پایین افتادن از همه درختهایی که به شوق چیدن سیب بالا رفته ای .
صدای آبی یک زن ، روی پیغامگیر ، که پیغام همه دنیا را می شنود جز تو .
صدای طوسی یک مرد ، که می خواهد نباشی .
صدای دوری . صدای غربت ، وسط سالن خانه . صدای غریبه ای در آینه .
صدای تیره کوچه . صدای روشن خانه . صدای خالی شهر .
صدای ناله رویا ، صدای خسته عرضه
صدای مرده روابط
صدا صدا صدا . تو تمام می شوی ، و تنها صداست که می ماند...

#خاصترین
دیدگاه ها (۰)

از دلتنگیت کجا فرار کنم؟معمار هیجان...کجا بروم که صدای آمدنت...

تو فق...

درد عشقی کشیده ام که مپرس...#خاصترین

وابلیس،از آنگونه نیست که در تصور توست،ابلیس زخم خورده عشق اس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط