{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My love

به سقف سفید و بی‌روح بیمارستان خیره شد.
تقریبا یک‌ساعتی بود که زیر سِرُم بود.
درسته چشم‌هاش سقف رو می‌دیدن ولی افکارش جاهای دیگه‌ای پرسه می‌زدن. جاهای سیاهی که حتی از شب هم تاریک‌تر بود‌!
ناخودآگاه قطره اشکی از گوشه‌ی چشمش به پایین چکید.
به ثانیه نکشید که اشک چکیده شده از چشمش، توسط دستِ پسر کنارش پاک شد.
پسری که کل اون یک ساعت، کنار لونا نشسته‌بود و با مهربونی، دستِ لونا رو توی دستش گرفته‌بود و آروم نوازش می‌کرد‌.
لونا سرش رو به سمتی که یونگی نشسته بود برگردوند تا نگاهش کنه اما با نگاه کردن به یونگی، بیشتر اشک توی چشم‌هاش جمع شد.
-یونگی...
-هیس.
یونگی بدون ول کردن دست لونا، از جاش بلند شد و از میز کنار تخت، دستمال کاغذی‌ای برداشت و با اون دستمال، چشم‌های خیس شده از اشک لونا رو آروم پاک کرد‌.
-فعلا حرف نزن. الان وقت مناسبی نیست.
و بدون اضافه کردن حرف دیگه‌‌ای دوباره روی صندلی کنار تخت لونا نشست و مشغول نوازش دستش شد.
بعد گذر نیم ساعت، سِرُم آخر لونا به‌پایان رسید.
یونگی پرستار رو خبر کرد تا انژیوکت رو، از دست لونا بیرون بکشه.
بعد تموم شدن کار پرستار، یونگی به لونا کمک کرد تا روی تخت بشینه.
-خوبی؟
لونا با زدن لبخند کوچیکی به یونگی، سعی کرد تا از شدت نگرانی‌های پسر کنارش کم کنه.
-اوهوم خوبم.
یونگی خم شد و پایین تخت زانو زد تا کتونی‌های لونا رو به پاهاش بپوشونه.
-نه... نه... یونگی خودم...
یونگی سرش رو بالا اورد و با چشم‌های خیره و جدی، به لونا نگاه کرد و همین نگاه کافی بود تا دختر دست از اعتراض برداره.
بعد از تموم شدن پوشوندنِ کتونی، یونگی از جلوی لونا بلند شد و بهش کمک کرد تا بلند بشه و سرپا بايسته.
-سرت گیج نمی‌ره؟
-یکم...
-به من تکیه کن
-یونگی کارای مرخص...
اما قبل از تموم شدن حرف لونا یونگی گفت:
-تموم کارای مرخصی رو انجام دادم. می‌تونیم از بیمارستان بریم.
لبخند کوچیکی روی لب‌های لونا نقش بست.
یونگی پاداش کدوم کار خوبش بود؟
با رسید به ماشین مشکی رنگ لونا، یونگی به لونا کمک کرد تا روی صندلی شاگرد بشینه و بلافاصله بعد از بستن درِ سمت شاگرد، خود یونگی از جلوی ماشین دور زد و کنار لونا روی صندلی راننده نشست.
-می‌تونستم رانندگی کنم.
-ترجیح دادم پشت فرمون نشینی.
-یونگی...
می‌دونست که یونگی ازش ناراحته. از بچگی یونگی دوست صمیمیش بود. یونگی همیشه توی همه‌ی مواقع از لونا مراقبت کرده بود و حتی وقتی ازش ناراحت بود هم پشت‌ لونا رو خالی نکرده بود. یونگی همیشه برای لونا، اون دوست صمیمی‌ای بود که می‌تونست همه جوره بهش تکیه کنه.
-یونگی ببین...

سلام به عزیزان گل اینم از تک پارتی از نامجون لایک و کامنت بزارید حمایت کنید یادتون نره
ادامه تک پارت داخل کامنت ها
دیدگاه ها (۷)

PASSIONATE KISS

short girl

love mafia

Crime book

my baby girlPart;۴۰season;2_^__________________________لونا:...

my baby girlPart;۳۷season;2_^__________________________لونا:...

my baby girlPart;۳۸season;2_^__________________________جونگک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط