Gentlemanshusband
#Gentlemans_husband
#season_Third
#part_336
دستشو به حالت لایک بالا اورد
_عالی فقط نیاز دارن به یکم تمیز کاری که فردا درستش میکنم
+دستت در.د نکنه
تهیونگ پوفی کشید
_لیلی لوسش نکن
دستش در.د نمیکنه نگران نباش
+تهیونگ!
تشکر کردم
خواست چیزی بگه که جونگکوک حرفشو قطع کرد
_تهیونگ اذیتش نکن
تهیونگ چشماشو توی حدقه چروخند
_یعنی من نمیتونم یکم با لیلی شوخی کنم؟؟
_این چه حرفیه میگم اذ..
+بیخیال بابا ول کنین
جنی رو بهم گفت
_اینا از ریشه دیوونن ولشون کن..
فیلیکس دستشو بالا بردو یکی کوبید توی سر جنی
_خفه شو بچه
کنی چشم غره به فیلیکس رفت و ناخن های سه متریشو فرو کرد توی پاش
رزی سری از روی تاسف تکون داد
_نمیدونم شما کی میخواین ادم شین
تهیونگ به حالت مسخره ای یکی زد توی گوشش
_وا !!! مگه ما ادم نیستیم؟؟
چه حرفا
همه شروع کردن به خندیدن
با خنده یه مشت محکم کوبیدم توی شونه تهیونگ
+ بمـ..ری
دستشو گذاشت روی شونش
_إوا لیلی!! این چه کاری بود.؟
چقدرم دستت محکمه!
خدا به داد این بدبخت برسه
و اشاره ای به جونگکوک کرد
اینبار خودشم خندش گرفت
جنی دستاشو بالا برد
_خدایا تو که هیچی ندادی
نمیخواست این دلغکو هم بدی
تهیونگ از روی صندلی بلند شد
_عه که اینطور
لازمه بهت بفهمونم که من زودتر به دنیا اومدمو این تویی که خدا نباید سربار من میکرد
جنی ادایی براش دراوردو..
_از خداتم باشه پسریه گاو یبوست
_اون روی سگمو بالا نیار باشه؟
نامجون پرید وسط بحثشون
_د خفه شید دیگه
بلند شین بلند شین دارن اهنگ پلی میکنن یکم برقصیم..
جونگکوک سری به نشونه تایید تکون داد
_موافقم بلند شین بریم
به ناچار با اینکه خسته بودم از روی صندلی بلند شدم و پشت سر جونگکوک رفتیم وسط..
نیم ساعتی بی استراحت فقط رقصیدیم
اخر سر
جیسو و نامزدش اومدنو خواستن که خداحافظی کنن
و همونجا بود که تصمیم گرفتیم دیگه رقصیدنو بزاریم کنار..
با حس خستگی زیاد سمت صندلیا رفتم و نشستم
جونگکوک هم بعد چند مین سمتم اومد
روی صندلی ننشست ولی ساعد دستشو حالت جک گذاشت روی میزو سمت من متمایل کن
_لیلی
270 لایک
#season_Third
#part_336
دستشو به حالت لایک بالا اورد
_عالی فقط نیاز دارن به یکم تمیز کاری که فردا درستش میکنم
+دستت در.د نکنه
تهیونگ پوفی کشید
_لیلی لوسش نکن
دستش در.د نمیکنه نگران نباش
+تهیونگ!
تشکر کردم
خواست چیزی بگه که جونگکوک حرفشو قطع کرد
_تهیونگ اذیتش نکن
تهیونگ چشماشو توی حدقه چروخند
_یعنی من نمیتونم یکم با لیلی شوخی کنم؟؟
_این چه حرفیه میگم اذ..
+بیخیال بابا ول کنین
جنی رو بهم گفت
_اینا از ریشه دیوونن ولشون کن..
فیلیکس دستشو بالا بردو یکی کوبید توی سر جنی
_خفه شو بچه
کنی چشم غره به فیلیکس رفت و ناخن های سه متریشو فرو کرد توی پاش
رزی سری از روی تاسف تکون داد
_نمیدونم شما کی میخواین ادم شین
تهیونگ به حالت مسخره ای یکی زد توی گوشش
_وا !!! مگه ما ادم نیستیم؟؟
چه حرفا
همه شروع کردن به خندیدن
با خنده یه مشت محکم کوبیدم توی شونه تهیونگ
+ بمـ..ری
دستشو گذاشت روی شونش
_إوا لیلی!! این چه کاری بود.؟
چقدرم دستت محکمه!
خدا به داد این بدبخت برسه
و اشاره ای به جونگکوک کرد
اینبار خودشم خندش گرفت
جنی دستاشو بالا برد
_خدایا تو که هیچی ندادی
نمیخواست این دلغکو هم بدی
تهیونگ از روی صندلی بلند شد
_عه که اینطور
لازمه بهت بفهمونم که من زودتر به دنیا اومدمو این تویی که خدا نباید سربار من میکرد
جنی ادایی براش دراوردو..
_از خداتم باشه پسریه گاو یبوست
_اون روی سگمو بالا نیار باشه؟
نامجون پرید وسط بحثشون
_د خفه شید دیگه
بلند شین بلند شین دارن اهنگ پلی میکنن یکم برقصیم..
جونگکوک سری به نشونه تایید تکون داد
_موافقم بلند شین بریم
به ناچار با اینکه خسته بودم از روی صندلی بلند شدم و پشت سر جونگکوک رفتیم وسط..
نیم ساعتی بی استراحت فقط رقصیدیم
اخر سر
جیسو و نامزدش اومدنو خواستن که خداحافظی کنن
و همونجا بود که تصمیم گرفتیم دیگه رقصیدنو بزاریم کنار..
با حس خستگی زیاد سمت صندلیا رفتم و نشستم
جونگکوک هم بعد چند مین سمتم اومد
روی صندلی ننشست ولی ساعد دستشو حالت جک گذاشت روی میزو سمت من متمایل کن
_لیلی
270 لایک
- ۴۳.۸k
- ۰۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط