{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان زیبا تر از الماس

رمان زیبا تر از الماس

پارت

ارسلان: دستم رفت سمت پایینش و مالیدم

دیانا: دستم رو دستش قرار دادم و ناله کردم

نویسنده: اهم اهم

ارسلان: بعد اینکه همه چی شو چشیدم چندتا ت‌ل‌م‌ب‌ه زدم که جیغش رفت هوا

...چند دقیقه بعد ..

دیانا: آخ آخ

ارسلان: خنده تقصیر خودت بود کوشولو

دیانا: مظلوم گفتم درد میکنه

ارسلان: بریم حموم درست میشه

دیانا: رفتیم حموم اومدیم نا نداشتم دراز کشیدم رو تخت ارسلان موهامو خشک می کرد

ارسلان: بعد اینکه از حموم اومدیم برقا رو خاموش کردم رفتم کنارش خوابیدم پشتش بهم بود دلشو نوازش کردم

۵ نفر دیگه تا ۴۸۰ تاییشدنمون و ۵ تا پارت بامزه
دیدگاه ها (۱۷)

رمان زیبا تر از الماس پارت ۱۱۷دیانا: صبح از خواب بیدار شدم و...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۱۱۸ارسلان: ای کاش کاری نمیکردم ای...

زیبا تر از الماس پارت ۱۱۵دیانا: گردنمو محکم ‌گاز می‌گرفت درد...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۱۱۴دیانا: ارسلان ارسلان: دیانا چی...

part 21 : ویو جنا : شام و خوردیم و تموم شد با هم ضرف ها رو ش...

Part:6                  my angleمانیا اومدرفت پیش جیمین نشست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط