{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

half brother part : 16

من و جونگکوک از اون بوسه چیزی به روی خودمون نمی آوردیم، هر چند که دائما از ذهن من میگذشت من کاملا مطمئن بودم که اون بوسه برای جونگکوک معنایی نداره بلکه فقط سعی داشت با این کارش چیزی رو به من بفهمونه با این حال حسی که من داشتم مثل این بود که این بوسه به خاطر شور و اشتیاق واقعی بوده دونستن این که لبای اون روی لبام چه حسی داشتن و این که چه مزه ای میدادن خاطره ای نبود که به این راحتی از بین بره دوباره آرزوی اون لحظه رو داشتم. درگیری ذهن و بدن من خیلی سخت تر از قبل شده بود این یک نفرینه وقتی کسی تو رو تحقیر میکنه تو مجبوری که با اون زندگی کنی به خصوص وقتی که دخترای مدرسه رو خونه بیاره
یک روز بعد از ظهر در حالی که پدر و مادر ما خانه نبودند لیلا رو آورده بود و با هم به اتاق رفتن یک بعد از ظهر دیگه امی بود بعد از آن هفته بعد یک امی دیگه رو آورده بود. توی اتاق خودم بودم و گوشامو گرفته بودم تا مجبور نباشم صدای جیرجیر تخت یا جیغ اون دختر احمق رو بشنوم.
یک روز وقتی که ایمی دو از اتاقش بیرون اومد تا به خونش بره بلافاصله بهش پیام دادم: - واقعا؟ دو تا ایمی؟ آیا امی شماره ۳ فردا میاد؟ تو چی فکر کردی واقعا؟!
_ من فکر میکنم که تو آرزو داشتی اسمت ایمی بود خواااااهر
-...خوانده بگو خواهر خوانده
_ دیگه از خوانده گذشتی و شدی مزاحم خواهر خونده مساویه با مزاحم
- تو یه کودنی
_ تو یه مزاحمی
با اوقات تلخی از تخت بلند شدم و بدون در زدن به اتاقش رفتم یک بازی ویدئویی انجام میداد و حتی به من نگاه نکرد
قلبم به شدت میزد گفتم : - چرا تو مثل یک احمق به تمام معنا رفتار میکنی؟
در حالی که چشمش هنوز به بازی بود به تخت کنارش دست کشید و گفت: _ منم از دیدنت خوشحالم خواهر اگه تصمیم نداری زود از اینجا بری بهتره اینجا بشینی
- من هیچ میلی برای نشستن روی تخت کثیفت ندارم
_ شاید به خاطر اینه که ترجیح میدی روی صورت کثیف من بشینی
نزدیک بود قلبم بایست همچنان که بازی میکرد دهانش به لبخند کجی باز شد. زبونم بند اومده بود؛ در واقع من خودم رو ساکت کرده بودم چون به محض اینکه کلمات روی چهره کثیف من بشینی از دهانش بیرون اومد دوست داشتم پاهام رو به هم دیگه فشار بدم تا ارگاسممو مهار کنم واژن من یک احمق ناامید بود؛ البته هرچی که بود اون براش خیلی جذاب بود به جای این که جوابشو بدم به اطراف اتاق نگاه کردم مستقیم به سمت کشوهاش رفتم و شروع به گشتن و سایلش کردم .

های گایز اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت کنید یادتون نره
دیدگاه ها (۸)

half brother part : 17

half brother part : 18

half brother part : 15

half brother part : 14

ستاره ای در میان تاریکی فصل۱پارت ۱۹🌌باکوگو : بسه دیگه 😡داری ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط