عشق یا نفرت
عشقـ یا نفرت؟
کنار جین نشستم
نامجون: بزار معرفی کنم تهیونگ برادر همسرم
نامجون: تهیونگ جان ایشون هم سوهیون همکار بنده هستن
سوهیون: خوشبختم
تهیونگ: منم همینطور
نگاهش کردم تقریباً همسن بودیم چشماش قهوه ای بود و قدش متوسط
خوشگل بود
جین: سوهیون هنو مجردی تو؟
سوهیون: سینگلم
نامجون: به زودی برات شوهر میگیریم
سوهیون: تهیونگ جان شما چند سالته؟؟
تهیونگ: 26
سوهیون: واقعا خیلی زیبا هستین
تهیونگ: ممنون من برم قهوه بیارم
رفتم تو آشپزخونه بغضم گرفته بود کوک هیچوقت ازم تعریف نکرد ولی یه غریبه بهم گفته بود زیبا
سریع اشکامو پاک کردم قهوه هارو دستم گرفتم و رفتم بیرون
جین: تهیونگ یه لحظه میای
تهیونگ: جانم؟
جین: تهیونگ فردا تولد نامجونه من و سوهیون میخوایم برای تولدش خرید کنیم میشه توهم بیای ( قرارع تو مهمونی کوکی رو ببینیما😎)
تهیونگ: باشه
جین: دوست دارممم
و بلاخره ویو کوک
هرچی وسیله دم دستم بود شکستم چنتا خورده شیشه تو دستم رفت
یه ان چهره معصوم تهیونگ جلوی چشمم اومد آروم دستمو گرفت و شیشه هارو در اورد گفت: چرا به خودت اسیب زدی
کوک: تهیونگ.. منو ببخش من واقعا قدرتو ندونستم
فلش بک (بعد طلاق تهکوک)
بلاخره از شرش خلاص شدم برگه طلاقمونو استوری کردم و چند دسته گل خریدم میخواستم لیا رو ببینم
هرچی درو زدم کسی باز نکرد با کلید درو باز کردم و رفتم تو کفشای غریبه جلوی در نشون دهنده همچی بود
پایان فلش بک
خون از دستم جاری شد همینطور اشکام تنها عکسی که از تهیونگ داشتم رو توی دستم گرفتم
کوک: قربون اون چشمای معصومت بشم چقد تو خوشگلی ببخش قدرتو ندونستم الان تو کجایی؟؟
نامجون حتما میدونست تهیونگ کجاست
سریع بهش زنگ زدم 6 مین بار جواب داد
نامجون: چته؟؟
کوک: تهیونگ پیش شماست؟
نامجون: بر فرض باشه به تو چه ربطی داره ؟
کوک: نامجون من اشتباه کردم میخوام جبران کنم
نامجون: دیگه دیره
کوک: یعنی چی؟؟
نامجون: تهیونگ الان دیگه دوست پسر داره
(ادمین
کنار جین نشستم
نامجون: بزار معرفی کنم تهیونگ برادر همسرم
نامجون: تهیونگ جان ایشون هم سوهیون همکار بنده هستن
سوهیون: خوشبختم
تهیونگ: منم همینطور
نگاهش کردم تقریباً همسن بودیم چشماش قهوه ای بود و قدش متوسط
خوشگل بود
جین: سوهیون هنو مجردی تو؟
سوهیون: سینگلم
نامجون: به زودی برات شوهر میگیریم
سوهیون: تهیونگ جان شما چند سالته؟؟
تهیونگ: 26
سوهیون: واقعا خیلی زیبا هستین
تهیونگ: ممنون من برم قهوه بیارم
رفتم تو آشپزخونه بغضم گرفته بود کوک هیچوقت ازم تعریف نکرد ولی یه غریبه بهم گفته بود زیبا
سریع اشکامو پاک کردم قهوه هارو دستم گرفتم و رفتم بیرون
جین: تهیونگ یه لحظه میای
تهیونگ: جانم؟
جین: تهیونگ فردا تولد نامجونه من و سوهیون میخوایم برای تولدش خرید کنیم میشه توهم بیای ( قرارع تو مهمونی کوکی رو ببینیما😎)
تهیونگ: باشه
جین: دوست دارممم
و بلاخره ویو کوک
هرچی وسیله دم دستم بود شکستم چنتا خورده شیشه تو دستم رفت
یه ان چهره معصوم تهیونگ جلوی چشمم اومد آروم دستمو گرفت و شیشه هارو در اورد گفت: چرا به خودت اسیب زدی
کوک: تهیونگ.. منو ببخش من واقعا قدرتو ندونستم
فلش بک (بعد طلاق تهکوک)
بلاخره از شرش خلاص شدم برگه طلاقمونو استوری کردم و چند دسته گل خریدم میخواستم لیا رو ببینم
هرچی درو زدم کسی باز نکرد با کلید درو باز کردم و رفتم تو کفشای غریبه جلوی در نشون دهنده همچی بود
پایان فلش بک
خون از دستم جاری شد همینطور اشکام تنها عکسی که از تهیونگ داشتم رو توی دستم گرفتم
کوک: قربون اون چشمای معصومت بشم چقد تو خوشگلی ببخش قدرتو ندونستم الان تو کجایی؟؟
نامجون حتما میدونست تهیونگ کجاست
سریع بهش زنگ زدم 6 مین بار جواب داد
نامجون: چته؟؟
کوک: تهیونگ پیش شماست؟
نامجون: بر فرض باشه به تو چه ربطی داره ؟
کوک: نامجون من اشتباه کردم میخوام جبران کنم
نامجون: دیگه دیره
کوک: یعنی چی؟؟
نامجون: تهیونگ الان دیگه دوست پسر داره
(ادمین
- ۱۳.۹k
- ۲۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط