Rz prpr
Rz prpr ²²
جیمین: چرا انقد سنگدل شدی آخه تو ؟؟
تهیونگ: اون حقشه هر بلایی سرش بیاد
جیمین: این واقعا بی انصافیه گناه برادرشو گردن خودش ننداز
تهیونگ: تو چت شده؟مگه از خودش و برادرش متنفر نبودی؟؟
جیمین: الان که دارم فک میکنم کوک پسر بدی نیست از امیلی خیلی بهتره
تهیونگ: اگه انقد دوسش داری با خودت ببرش (با داد)
جیمین: فکر بدی هم نیست
ویو کوک
از پشت در صدای داد و بیداد میومد یهو جیمین وارد اتاق شد و دستمو کشید
جیمین: کوک بیا بریم
سوار ماشین جیمین شدیم
خیلی عصبانی بنظر میومد
کوک: جیمی چی شده؟
جیمین: داداش بیشع//ورم ععع به من میگه چرا با کوک خوب رفتار میکنی یکی نیست بگه تو با اون عنتر خانوم خوب رفتار میکنی من چیزی بهت میگم؟؟؟
خندم گرفت
کوک: جیمی تو نباید با داداشت بخاطر من قهر میکردی
جیمین: بیخیالش کجا دوست داری بریم؟؟
کوک: اومم خب سینما چطوره؟
جیمین: عالیه راستی داداشت چجور ادمیه؟
کوک: خوب اون خیلی خشک و سرد رفتار میکنه البته با کسایی که دوستشون داره مث یه پیشی رفتار میکنه
جیمین: ادم جلتلمنیه؟
کوک: خیلی
ویو جیمین
یعنی من واقعا یه مافیای بزرگ رو bosیدم
تا شب با کوک بیرون بودیم شب رفتیم خونه من
کوک: چه خونه قشنگی داری
جیمین: نظر لطفته قشنگم بشین یه قهوه درست کنم
کوک: مرسیی جیمی
قهوه ساز رو روشن کردم و بعد چند مین با دوتا فنجون قهوه کنار کوک نشستم
کوک تا به قهوه ها نگاه کرد چشماش پر اشک شد
جیمین: چی شده کوکی؟؟
کوک : میدونی جیمی من هیچوقت پدر و مادرمو ندیدم یعنی وقتی که یه سالم بوده با پدر و مادرو و برادرم میریم سفر جاده بخاطر بارون لیزه من تو بغل مامانمم و قهوه ساز کنار صندلی بابام با دستم قهوه سازو میندازم بغل بابام همهی قهوه میریزه رو لباسش و فرمون از دستش در میره ....
هق زد و با گریه گفت: من باعث شدم پدر و مادرم بمیرن من
جیمین: چرا انقد سنگدل شدی آخه تو ؟؟
تهیونگ: اون حقشه هر بلایی سرش بیاد
جیمین: این واقعا بی انصافیه گناه برادرشو گردن خودش ننداز
تهیونگ: تو چت شده؟مگه از خودش و برادرش متنفر نبودی؟؟
جیمین: الان که دارم فک میکنم کوک پسر بدی نیست از امیلی خیلی بهتره
تهیونگ: اگه انقد دوسش داری با خودت ببرش (با داد)
جیمین: فکر بدی هم نیست
ویو کوک
از پشت در صدای داد و بیداد میومد یهو جیمین وارد اتاق شد و دستمو کشید
جیمین: کوک بیا بریم
سوار ماشین جیمین شدیم
خیلی عصبانی بنظر میومد
کوک: جیمی چی شده؟
جیمین: داداش بیشع//ورم ععع به من میگه چرا با کوک خوب رفتار میکنی یکی نیست بگه تو با اون عنتر خانوم خوب رفتار میکنی من چیزی بهت میگم؟؟؟
خندم گرفت
کوک: جیمی تو نباید با داداشت بخاطر من قهر میکردی
جیمین: بیخیالش کجا دوست داری بریم؟؟
کوک: اومم خب سینما چطوره؟
جیمین: عالیه راستی داداشت چجور ادمیه؟
کوک: خوب اون خیلی خشک و سرد رفتار میکنه البته با کسایی که دوستشون داره مث یه پیشی رفتار میکنه
جیمین: ادم جلتلمنیه؟
کوک: خیلی
ویو جیمین
یعنی من واقعا یه مافیای بزرگ رو bosیدم
تا شب با کوک بیرون بودیم شب رفتیم خونه من
کوک: چه خونه قشنگی داری
جیمین: نظر لطفته قشنگم بشین یه قهوه درست کنم
کوک: مرسیی جیمی
قهوه ساز رو روشن کردم و بعد چند مین با دوتا فنجون قهوه کنار کوک نشستم
کوک تا به قهوه ها نگاه کرد چشماش پر اشک شد
جیمین: چی شده کوکی؟؟
کوک : میدونی جیمی من هیچوقت پدر و مادرمو ندیدم یعنی وقتی که یه سالم بوده با پدر و مادرو و برادرم میریم سفر جاده بخاطر بارون لیزه من تو بغل مامانمم و قهوه ساز کنار صندلی بابام با دستم قهوه سازو میندازم بغل بابام همهی قهوه میریزه رو لباسش و فرمون از دستش در میره ....
هق زد و با گریه گفت: من باعث شدم پدر و مادرم بمیرن من
- ۱۴.۵k
- ۲۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط