Oblivion part : 8
متاسفم که دیر کردم ترافیک کمی سنگین بود
تهیونگ با صدایی که کمی گرفته بود، جواب داد:
_ مهم نیست ارزشش رو داشت.
درست همون موقع، پيشخدمت که از ابتدای ورود ا/ت بهش کمک میکرد کالسکه آرین به طرف میز اونها میروند
آرین با دوباره دیدن تهیونگ ناجی مهربونش خندید و دندونهای صدفی و کوچیکش رو به تماشا گذاشت
مدتی از زمان به حرفهای سفارش شام و بحثهای متفرقه گذشت تا اینکه تهیونگ موقع بریدن گوشت استیک در بشقاب شام دختر، که نمایشی از روی جنتلمنش بود، پرسید:
_ چیشد که آرین رو گم کردی؟
دختر در ابتدای جواب اول کمی مکث و تعقل کرد. اما جواب داد و گفت:
+ راستش بعد جدایی از همسرم، اومدن ما به پاریس که به دیدن خواهرم بیایم، گم شدن آرین یکی از وحشتناکترین اتفاقهای زندگی منه
تهیونگ دست از بریدن گوشت کشید و تموم توجهاش رو به دختر داد تا بهش ثابت کنه که بهش گوش میده
+ ما تازه از پرواز پیاده شده بودیم خواهرم نتونست در فرودگاه به دنبال ما بیاد. تا پارک شان دو مارس خودمون رو با تاکسی رسوندیم. قرار بود خواهرم در همون پارک ما رو ملاقات و به استقبالمون بیاد من منتظر خواهرم بود که ناگهان کیفه روی شونه من رو که مدارک و وسایلهای ضروری ما داخلش بود رو دزدیدن. اون لحظه من شوکه شدم، چون اون کیف برام مهم بود، تا چند قدمی اون دزد رو دنبال کردم و سعی کردم به انگلیسی کمک بخوام اما کسی کمکمکم نکرد و وقتی برگشتم به طرف کالسکه، اون و آرین ناپدید شده بودن. وحشت بدتری من رو در بر گرفت میتونین فکرش رو بکنین در یه لحظه من دخترم و تموم مدارکم رو در کشوری غریب از دست دادم
در این لحظه که رنگ چهرهی دختر حتی از گفتن این خاطره پریده بود، و دستانش یخ کرده بودن، تهیونگ با گرفتن دست ا/ت بهش قوت قلب لازم رو رسوند.
دختر با لبخند تشکری کرد و آخر ماجرا رو به زبون آورد:
+ و بعد از اون، من گزارش آرین و کیفم رو به پلیس دادم. خوشبختانه خیلی زود اون دزد شناسایی شد و منم تونستم کیفم رو پس بگیرم اما آرین... من سه روز از آرین خبر نداشتم. بارها و بارها با خواهرم اون پارک رو دور زدیم و دور زدیم، تا اینکه پلیس بهم خبر داد، گزارش یه کودک گمشده کرهای رو دارن و به شما رسیدم
در اون لحظه شرم و خجالت تموم بدن تهیونگ رو آب کرد. به عذاب درونی سختی دچار شد که چرا خودخواهی رو زودتر کنار نذاشت تا خبر پیدا شدن آرین رو به پلیس بده که شاید زودتر از اینها، آرین به مادرش میرسید
اما هر چی که بود ا/ت تهیونگ رو بخشید، مخصوصاً اینکه آرین با بابا گفتن تهیونگ دختر رو متعجب کرد. چون دلیل اصلی که ا/ت از همسرش جدا شد خشونت خانگی بود که تجربهاش میکرد و درباره حس ترسی که آرین از پدرش میگرفت، آرین رو میترسوند. خوشبختانه با وجود تهیونگ انگار آرین کوچولو همه چیز رو راجع پدر واقعیاش فراموش کرده بود.
تهیونگ دستی به سر دختر کوچولو کشید و گفت:
_ اميدوارم شما و آرین پیشنهاد گردش فردای من رو رد نکنین.
در این لحظه با جربزه به چشمان دختر نگاه کرد. در حالی ا/ت متاسف گفت:
+ متاسفم آقای کیم... از محبتهای که در حق من و دخترم کردین بینهایت سپاسگزارم و هیچوقت هم فراموش نمیکنم اما ما برای فردا بلیط داریم که برگردیم خونه، به کره جنوبی
های گایز اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت کنید حتما روح نباشید
تهیونگ با صدایی که کمی گرفته بود، جواب داد:
_ مهم نیست ارزشش رو داشت.
درست همون موقع، پيشخدمت که از ابتدای ورود ا/ت بهش کمک میکرد کالسکه آرین به طرف میز اونها میروند
آرین با دوباره دیدن تهیونگ ناجی مهربونش خندید و دندونهای صدفی و کوچیکش رو به تماشا گذاشت
مدتی از زمان به حرفهای سفارش شام و بحثهای متفرقه گذشت تا اینکه تهیونگ موقع بریدن گوشت استیک در بشقاب شام دختر، که نمایشی از روی جنتلمنش بود، پرسید:
_ چیشد که آرین رو گم کردی؟
دختر در ابتدای جواب اول کمی مکث و تعقل کرد. اما جواب داد و گفت:
+ راستش بعد جدایی از همسرم، اومدن ما به پاریس که به دیدن خواهرم بیایم، گم شدن آرین یکی از وحشتناکترین اتفاقهای زندگی منه
تهیونگ دست از بریدن گوشت کشید و تموم توجهاش رو به دختر داد تا بهش ثابت کنه که بهش گوش میده
+ ما تازه از پرواز پیاده شده بودیم خواهرم نتونست در فرودگاه به دنبال ما بیاد. تا پارک شان دو مارس خودمون رو با تاکسی رسوندیم. قرار بود خواهرم در همون پارک ما رو ملاقات و به استقبالمون بیاد من منتظر خواهرم بود که ناگهان کیفه روی شونه من رو که مدارک و وسایلهای ضروری ما داخلش بود رو دزدیدن. اون لحظه من شوکه شدم، چون اون کیف برام مهم بود، تا چند قدمی اون دزد رو دنبال کردم و سعی کردم به انگلیسی کمک بخوام اما کسی کمکمکم نکرد و وقتی برگشتم به طرف کالسکه، اون و آرین ناپدید شده بودن. وحشت بدتری من رو در بر گرفت میتونین فکرش رو بکنین در یه لحظه من دخترم و تموم مدارکم رو در کشوری غریب از دست دادم
در این لحظه که رنگ چهرهی دختر حتی از گفتن این خاطره پریده بود، و دستانش یخ کرده بودن، تهیونگ با گرفتن دست ا/ت بهش قوت قلب لازم رو رسوند.
دختر با لبخند تشکری کرد و آخر ماجرا رو به زبون آورد:
+ و بعد از اون، من گزارش آرین و کیفم رو به پلیس دادم. خوشبختانه خیلی زود اون دزد شناسایی شد و منم تونستم کیفم رو پس بگیرم اما آرین... من سه روز از آرین خبر نداشتم. بارها و بارها با خواهرم اون پارک رو دور زدیم و دور زدیم، تا اینکه پلیس بهم خبر داد، گزارش یه کودک گمشده کرهای رو دارن و به شما رسیدم
در اون لحظه شرم و خجالت تموم بدن تهیونگ رو آب کرد. به عذاب درونی سختی دچار شد که چرا خودخواهی رو زودتر کنار نذاشت تا خبر پیدا شدن آرین رو به پلیس بده که شاید زودتر از اینها، آرین به مادرش میرسید
اما هر چی که بود ا/ت تهیونگ رو بخشید، مخصوصاً اینکه آرین با بابا گفتن تهیونگ دختر رو متعجب کرد. چون دلیل اصلی که ا/ت از همسرش جدا شد خشونت خانگی بود که تجربهاش میکرد و درباره حس ترسی که آرین از پدرش میگرفت، آرین رو میترسوند. خوشبختانه با وجود تهیونگ انگار آرین کوچولو همه چیز رو راجع پدر واقعیاش فراموش کرده بود.
تهیونگ دستی به سر دختر کوچولو کشید و گفت:
_ اميدوارم شما و آرین پیشنهاد گردش فردای من رو رد نکنین.
در این لحظه با جربزه به چشمان دختر نگاه کرد. در حالی ا/ت متاسف گفت:
+ متاسفم آقای کیم... از محبتهای که در حق من و دخترم کردین بینهایت سپاسگزارم و هیچوقت هم فراموش نمیکنم اما ما برای فردا بلیط داریم که برگردیم خونه، به کره جنوبی
های گایز اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت کنید حتما روح نباشید
- ۸.۷k
- ۲۹ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط