{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شاهزاده شیطانی من

پارت ۶)

ویو ات)
نمیدونستم چرا ولی با کوک همراهی کردم و اونم همینطور که تا نیلا رفت کوک لباشو از لبام جدا کرد گفت

_: ات ببین من اصلا نه حوصلتو دارم و نه علاقع ای بهت ندارم پس این حرفی که بهت میگم باید خوب توجه کنی و نظرتو بگی البته نظرت انچنان مهم نیست مجبوری بله رو بگی

+: اولن که مجبور نیستم دومن بگو اقای قور قورو

-: حیف الان باید یکاری انجام بدیم وگرنه یکاری میکردم تا سه ماه راه نری

+: جرعتشک نداری(زبونشون نشون میده)

_: که جرعتشو ندارم؟(عصبی)

+: اره نداری بهم دست بزن تا رسوات کنم

_: بنظرت کسی اهمیت میده؟

+:(هیچی نگفت) بازم میگم نه جرعتشو داری نه قدرتشو

_: که اینطور
(اسمات پیوی)

ویو ات)

اون عوضی به من دست زد من هیچ کاری نکردم😭خیلی حاام بده دلم درد میکنه الانم که اینجا نیست

خواستم بلند شم که یهو یکی از حموم در اومد
اون اون کوک بود

ویو کوک))

ات باکره بود حسابی چسبید ولی دلم براش سوخت چون خیلی بهش سخت گرفتم
دیدگاه ها (۴۳)

شاهزاده شیطانی من

حقیقت تلخه

عیدتون مبارک

شاهزاده شیطانی من

شب تولدم پارت 14ات: کوک ما با متور بریم جونگ کوک: باشه قشنگم...

رمان عشق من واقعیه

شب تولدمپارت 8ات: برام مهمه که گریه نکنی (عربده) جونگ کوک: ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط