{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشقانه مهمونی درکنار دوستان

شبی در جمع یاران
میان کوچه‌های شهر، با تو
گشتم سرمست و عالم حال من را دید
چنین عشقی نمی‌میرد
اگر حتّی تو هم از خاطراتت دست برداری
کسی یک عاشق دیوانه را، جدّی نمی‌گیرد
شبت مهتاب و حالم خوش
که من احساس دل را با تو فهمیدم
خوشا بر من
که در عشقت غرورم را به پای دل
برای دلبری چون تو فدا کردم،
نترسیدم...
دیدگاه ها (۰)

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

بی تو مهتاب شبی بازازآن کوچه گذشتم✨همه تن چشم شدم خیره به د...

شعر زیبای کوچه از فریدون مشیری:بی تو، مهتاب شبی، باز از آن ک...

بی تو مهتاب شبی باز از کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیر ه به دن...

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتمهمه تن چشم شدم خیره به د...

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن کوچه گذشتم،همه تن چشم شدم، خیره ...

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن کوچه گذشتم،همه تن چشم شدم، خیره ...

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم.همه تن چشم شدم خیره به ...

شعر از فریدون مشیریبی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتمهمه ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط