{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کافه تعطيل است ...!

کافه تعطيل است ...!
چشم انتظارِ چه کسی نشسته ای !؟
آن يك نفر اگر آمدنی بود
محال بود قهوه ات يخ كند !
كافه تعطيل است ...!
كجای خاطراتت جا مانده ای !؟
آن يک نفر اگر ماندنی بود
شال گردنش را بی سبب پيش تو جا ميگذاشت !
تا براي ديدنت
هزار و يك بهانه كه نه
فقط يك دليل داشته باشد !
آری قهوه ات را بنوش
تا زندگيت از دهان نيفتاده! 💛
دیدگاه ها (۱)

نام رمان: در سایه‌ی پناهگاه شیرینپارت ۱: عطر وانیل در میان د...

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت چهاردهم(از زبان راوی)سه ماه گذش...

پارت: 1 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*نیم ساعت بعد روی پیست دو و ...

پارت: 26 (بخش2) **زاویه دید: زین**فضای راهروی اصلیِ دبیرستان...

کافه تعطیل است ...!چشم انتظارِ چه کسی نشسته ای !؟آن یک نفر ا...

کافه تعطیل است ...!چشم انتظارِ چه کسی نشسته ای !؟آن یک نفر ا...

کافه تعطیل است ...!چشم انتظارِ چه کسی نشسته ای !؟آن یک نفر ا...

کافه تعطیل است ...!چشم انتظارِ چه کسی نشسته ای !؟آن یک نفر ا...

کافه تعطیل است!چشم انتظارِ که نشسته ای؟!آن یک نفر اگر آمدنی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط