{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نه ، فقط هم این نیست که بی تو خوابم

نه ، فقط هم این نیست که بی تو خوابم
نمی برد ...

نه . فقط این نیست که الان هلاکم برای این که دستانم موهایت را نوازش کند و تو همانطور که خوابی ، اخم کنی و خودت را بچسبانی به من و من کتفت را ببوسم و مست شوم از عطر تنت ، عطر گندم خام ...

نه . فقط این نیست که من الان دارم پرپر میشوم برای تماشاکردن پلکهای بسته ات ، نگهبانان عزیز جادوگرترین چشمهای شهر ...

نه . فقط این نیست که می توانم با هر نفس کشیدنت یک شعر تازه بنویسم و صبح که بیدار شدی برای تو بخوانم و تو لبخند بزنی و دیوانه صدایم کنی ...

نه . فقط این نیست که الان دارم دیوانه میشوم برای نشستن ، ساکت کنار تو که خوابیده ای ، و تا خود صبح نگاهت کردن و سیر نشدن ...

نه عزیزدلم ، فقط که اینها نیست ...

از همه بدتر که درد نداشتن تو نیست ، باور کن ...

هراس مرگبارتری در تمام این لحظه ها جاریست ، هراس این که مردی کنار تو باشد و قدر تو را نداند و تو را نپرستد ...
دیدگاه ها (۷)

یک/ شبا وقتی من و دل تنهای تنها میمونیم، تو کجایی پس...دو/ ب...

اینطوری شروع شد که داشت رد می‌شد، دیدم داره دلمو با خودش می‌...

ببین ما هنوز پاهامونو از لبه‌ی پشت‌بوم آویزون نکردیم... دراز...

مرور، تنها کاری ست که مرتب انجام میدهم ...ابتدا و انتهای این...

عطر مو🫂🤍چقدر دوس داشتنیه اخه این محصولاصلا صبح که از خواب بی...

منو به مرز جنون رسوندی بانو ( the last part)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط