My Vampire Mate Season 2 part : ۶۳
_ یه باغ شب رو
اِما به سمت او چرخید و لب پایینی اش لرزید
+ برای منه؟
همیشه برای توعه!
همه چیز برای توعه!
توعه!
درون مشتش سرفه کرد
_ همش مال خودته
+ چطور اینکارو کردی؟
بسمت او دوید و به آغوشش پرید
در حالی که او را محکم در آغوش گرفت.... متوجه شد که واقعا زنش در حال قویتر شدن است....اِما در حالی که بوسه های ت**حر**یک آمیزی میزد و در حالی که ناامیدانه و بشدت به او چسبیده بود کنار گوشش زمزمهوار تشکر میکرد
از این متحیر شده بود که متوجه شده چقدر زود اِما متقاعد شده که آنها به آخر خط رسیده اند
بعد از شب قبل و امروز امیدوار بود که پیوندشان محکم شده باشد
از طرف خودش کاملا برای اِما از دست رفته بود با اینحال اِما جرات میکرد آیندهای بدون او را تصور کند؟
وقتی اِما تقلا کرد با اکراه او را رها کرد
جیمین به سادگی مجبور شده بود تا از هر چیزی که دارد استفاده کند تا خون آشام را متقاعد کند
همانطور که جفتش بین گلها میچرخید و با سرانگشتانش شکوفهها را لمس میکرد دلش میخواست او را به این اطمینان راسخ برساند که آنها به هم تعلق دارند
وقتى اِما شکوفه ای با بسمت لب هایش برد و رویش کشید و چشمانش را با خوشی بست شکم جیمین منقبض شد
خودش را مجبور کرد که روی یک صندلی بلند دراز بکشد ولی در حالی که او را تماشا میکرد احساس یک تماشاگر ج***ن**س***ی را داشت
او بسمت یک پیشخوان مرمری که با دیواره های شیشهای پوشانده شده بود رفت و روی نوک پاهایش ایستاد تا به گیاهان آویزان بالای آن برسد
لباسهای کوچکش با هر پریدن کوتاه بالا میرفت و نگاه جیمین را روی رانهای سفیدش نگه میداشت تا وقتی که نتوانست تحمل کند
بسمت او رفت پشت سرش ایستاد و باسنش را در مشتش گرفت و باعث شد اِما بی حرکت بماند
با صدایی نفسگیر از لیکا پرسید
+ قصد داری دوباره باهام عشق بازی کنه درسته؟
در جواب او را روی کانتر گذاشت، لباسش را پاره کرد و بدن...
ᚐ ᚐᚐ 🥀 ᚐᚐ ᚐ
+ خب، الان شبيه به....اوممم ملکهام
& سلام بر تو ای ملکه اِما
نیکس با شادی جیغ کشید
& این تاج گذاری دلیل اینه که پنج روز نمیتونستی تماس بگیری؟
+ یا شاید چون آخرین باری که سعی کردم تماس بگیرم به نفر به طور مکرر قطع میکرد
اِما به این اشاره نکرد که دو روز پیش تماس گرفته و نیکس سر عقل نبوده
+ علاوه بر این من جدی هستم
بطری لاک ناخنش را تکان داد
& خب، منم جدیم و مردمت چه کسایی هستن؟امیدوارم موجودات والکری خون آشام دیگه نباشن یا هیچکسو نداری که ازشون مالیات بگیری؟ یا لیکا هستن؟
+ آره من ملکه لیکا ها هستم
روی تخت نشست و نوک انگشتان پایش را لاک زد
+ قرار نیست برای به تحقق رسیدن تقدیرم بهم تبریک بگی؟
& هممم، چه حسی در موردش داری؟
حس ناامیدی چنان او را غافلگیر کرد که برس لاک را روی پوست انگشتش زد
اخم کرد حسش جوری بود که انگار باید کاری انجام دهد
سرنوشتش چیزی بغیر از این نبوده تغییری که او را ملکهی شخص فوق العاده ای کرده بود
+ من از دانشکده به ملکه بودن رسیدم باید خوشحال باشم درسته؟
نیکس با لحن گنگی گفت : & اوهوم
+ خب آنیکا اونجاست؟
& نوچ روی یه پروژه حیوانی کار میکنه
+ چطور با این کنار میاد؟
& خوشبختانه تا خرخره سرش شلوغه وگرنه بیشتر از این خرابی به بار میآورد که یه سگ راماشو داره
اِما لرزيد
+ بهش نگفتی که من با خواست خودم اینجام؟
& درسته اونم بیشتر از گزینههای دیگه فکر میکنه که یک توهم زدی ، دو اون تو رو ترسونده تا تسلیم بشی
اِما نفسش را بیرون داد، سپس گفت :
+ دور بر محفل چه خبره؟
امیدوار بود نیکس برای مدتی بتواند حرف بزند
از آنجا که جیمین کارهای پادشاهی داشت...اختلافات سرزمین ها مجازاتهای رفتارهای بد بهبود اساسی منطقه... اِما وقت زیادی داشت حتی در روز
آنها متوجه این شده بودند که مثل جیمین حالا چهار یا پنج ساعت در شبانه روز نیاز به خواب دارد
هرچند که شبها فقط برای آنها بود بعد از غروب همه را مرخص میکردند تا به معنای واقعی کلمه بتوانند در کینوان بدوند روزها میتوانست خسته کننده باشد
جیمین نگران این موضوع بود و به او گفت که میتواند با خرید رایانه ای خودش را سرگرم کند
اِما مژه هایش را برهم زده و گفت
' بخاطر تو تلاشمو میکنم '
& تو خیلی از همه اتفاقا عقب افتادی اِم
نیکس گفت :
& برای این عقب افتادگی باید خیلی بیشتر تلاش کنی
+ بيخيال نيكس
نیکس آه کشید و اِما صدای بطری لاک را میشنید والکری ها عاشق لاک زدن بودند چون این تنها راهی بود که میتوانستد با آن ظاهرشان را تغییر دهند
این صدا نشان میداد که نیکس نشسته و صحبت طولانی خواهد داشت
سلام به عزیزان گلم اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا
اِما به سمت او چرخید و لب پایینی اش لرزید
+ برای منه؟
همیشه برای توعه!
همه چیز برای توعه!
توعه!
درون مشتش سرفه کرد
_ همش مال خودته
+ چطور اینکارو کردی؟
بسمت او دوید و به آغوشش پرید
در حالی که او را محکم در آغوش گرفت.... متوجه شد که واقعا زنش در حال قویتر شدن است....اِما در حالی که بوسه های ت**حر**یک آمیزی میزد و در حالی که ناامیدانه و بشدت به او چسبیده بود کنار گوشش زمزمهوار تشکر میکرد
از این متحیر شده بود که متوجه شده چقدر زود اِما متقاعد شده که آنها به آخر خط رسیده اند
بعد از شب قبل و امروز امیدوار بود که پیوندشان محکم شده باشد
از طرف خودش کاملا برای اِما از دست رفته بود با اینحال اِما جرات میکرد آیندهای بدون او را تصور کند؟
وقتی اِما تقلا کرد با اکراه او را رها کرد
جیمین به سادگی مجبور شده بود تا از هر چیزی که دارد استفاده کند تا خون آشام را متقاعد کند
همانطور که جفتش بین گلها میچرخید و با سرانگشتانش شکوفهها را لمس میکرد دلش میخواست او را به این اطمینان راسخ برساند که آنها به هم تعلق دارند
وقتى اِما شکوفه ای با بسمت لب هایش برد و رویش کشید و چشمانش را با خوشی بست شکم جیمین منقبض شد
خودش را مجبور کرد که روی یک صندلی بلند دراز بکشد ولی در حالی که او را تماشا میکرد احساس یک تماشاگر ج***ن**س***ی را داشت
او بسمت یک پیشخوان مرمری که با دیواره های شیشهای پوشانده شده بود رفت و روی نوک پاهایش ایستاد تا به گیاهان آویزان بالای آن برسد
لباسهای کوچکش با هر پریدن کوتاه بالا میرفت و نگاه جیمین را روی رانهای سفیدش نگه میداشت تا وقتی که نتوانست تحمل کند
بسمت او رفت پشت سرش ایستاد و باسنش را در مشتش گرفت و باعث شد اِما بی حرکت بماند
با صدایی نفسگیر از لیکا پرسید
+ قصد داری دوباره باهام عشق بازی کنه درسته؟
در جواب او را روی کانتر گذاشت، لباسش را پاره کرد و بدن...
ᚐ ᚐᚐ 🥀 ᚐᚐ ᚐ
+ خب، الان شبيه به....اوممم ملکهام
& سلام بر تو ای ملکه اِما
نیکس با شادی جیغ کشید
& این تاج گذاری دلیل اینه که پنج روز نمیتونستی تماس بگیری؟
+ یا شاید چون آخرین باری که سعی کردم تماس بگیرم به نفر به طور مکرر قطع میکرد
اِما به این اشاره نکرد که دو روز پیش تماس گرفته و نیکس سر عقل نبوده
+ علاوه بر این من جدی هستم
بطری لاک ناخنش را تکان داد
& خب، منم جدیم و مردمت چه کسایی هستن؟امیدوارم موجودات والکری خون آشام دیگه نباشن یا هیچکسو نداری که ازشون مالیات بگیری؟ یا لیکا هستن؟
+ آره من ملکه لیکا ها هستم
روی تخت نشست و نوک انگشتان پایش را لاک زد
+ قرار نیست برای به تحقق رسیدن تقدیرم بهم تبریک بگی؟
& هممم، چه حسی در موردش داری؟
حس ناامیدی چنان او را غافلگیر کرد که برس لاک را روی پوست انگشتش زد
اخم کرد حسش جوری بود که انگار باید کاری انجام دهد
سرنوشتش چیزی بغیر از این نبوده تغییری که او را ملکهی شخص فوق العاده ای کرده بود
+ من از دانشکده به ملکه بودن رسیدم باید خوشحال باشم درسته؟
نیکس با لحن گنگی گفت : & اوهوم
+ خب آنیکا اونجاست؟
& نوچ روی یه پروژه حیوانی کار میکنه
+ چطور با این کنار میاد؟
& خوشبختانه تا خرخره سرش شلوغه وگرنه بیشتر از این خرابی به بار میآورد که یه سگ راماشو داره
اِما لرزيد
+ بهش نگفتی که من با خواست خودم اینجام؟
& درسته اونم بیشتر از گزینههای دیگه فکر میکنه که یک توهم زدی ، دو اون تو رو ترسونده تا تسلیم بشی
اِما نفسش را بیرون داد، سپس گفت :
+ دور بر محفل چه خبره؟
امیدوار بود نیکس برای مدتی بتواند حرف بزند
از آنجا که جیمین کارهای پادشاهی داشت...اختلافات سرزمین ها مجازاتهای رفتارهای بد بهبود اساسی منطقه... اِما وقت زیادی داشت حتی در روز
آنها متوجه این شده بودند که مثل جیمین حالا چهار یا پنج ساعت در شبانه روز نیاز به خواب دارد
هرچند که شبها فقط برای آنها بود بعد از غروب همه را مرخص میکردند تا به معنای واقعی کلمه بتوانند در کینوان بدوند روزها میتوانست خسته کننده باشد
جیمین نگران این موضوع بود و به او گفت که میتواند با خرید رایانه ای خودش را سرگرم کند
اِما مژه هایش را برهم زده و گفت
' بخاطر تو تلاشمو میکنم '
& تو خیلی از همه اتفاقا عقب افتادی اِم
نیکس گفت :
& برای این عقب افتادگی باید خیلی بیشتر تلاش کنی
+ بيخيال نيكس
نیکس آه کشید و اِما صدای بطری لاک را میشنید والکری ها عاشق لاک زدن بودند چون این تنها راهی بود که میتوانستد با آن ظاهرشان را تغییر دهند
این صدا نشان میداد که نیکس نشسته و صحبت طولانی خواهد داشت
سلام به عزیزان گلم اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا
- ۱.۱k
- ۲۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط