{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پلیس واقعا ممنونم کمک زیادی کردید

𝒑𝒂𝒓𝒕:11
پلیس: واقعا ممنونم کمک زیادی کردید
رزی: خواهش ولی ،،میگم یعنی ممکنه اون زدیده باشتش
پلیس:۹۹ درصد احتمال داره و این که شاید فکنن خانم ا/ت اونو لو داده ما تمام نیروهامونو فرستادیم تا کل کره رو زیر و رو کنن امیدوارم هرچه سریعتر ا/ت خانمم هم پیدا بشه
رزی:, آها مرسی ممنون« دخترا بریم دیگه

ویو ا/ت
صبح بیدار شدم دیدم یه جایه تاریکو ترسناکم دستو پامم با زنجیر بسته شده یعنی قراره باهام چکار کنه دفعه قبل به بدبختی تونستم راضیش کنم که جاسوس نیستم الان چطوری راضیش کنم خدایههه من کمکم کنن
ته:به به میبینم خانوم کوچولومون بیدار شده
ا/ت: نمی دونم چجوری این دفعه بهت ثابت کنم کار من نبوده ولی باور کن من سر قولم موندم
تهیونگ: دیگه برای این حرفا دیره اون لحظه‌ای که رفتی به پلیس گفتی گور خودتو کندی فسقلی
ا/ت: اومدم حرف بزنم که یه شلاق برداشتو یه ضربه بهم زد که جیغغغ کشیدم ،،نه توروخدا نکن لطفاً
ته: این تازه اولیشه ج..نده جون با هر ضربه‌ای که میزنم. باید بشمری وگرنه دو برابر میزنمت بشمر
ا/ت: اههههه دو ،سهههههه، چهاررر،،،،،،،،،،،،بیستو دوووو،،،،، چهلو چهاررررر
ته: دلم نمی یومد بیشتر بزنمش بدنش بی جون و نحیف بود الانم از بس زده بودمش کله بدنش خونی بود چهرش توش پره حرف بود و انگاری داشت می‌گفت منو بکش ولی دیگه نزنم چهرش توش پره غم بود ،،،خواستم ببرمش پیش دکتر خصوصیم ولی یلحظه غرور لعنتیم گفت ولش کنم به حال خودش اومدم از اتاقه بیام بیرون که یهو صدای شسکتن شیشه شنوفتم سرمو برگردوندمو دیدم با دستش اینه‌‌ای که بغلش بوده رو شسکته و کل دستش داره خون میاد بیشتر که دقت کردم یه تیکه توی دسشته با رگش خیلی فاصله نداشت میخواست رگشو بزنه که لحظه گریم گرفت قلبم تیر کشید یاد مرگ مامانم افتادم که از بابام با شلاق زده بودش رگشو زد چون دیر رسیدم نتونستم نجاتش بدمو جلوی چشمای خودم مرد برای همین به سرعته برقو باد رفتم و شیشو از دستش در اوردم که باعث شد دست خودمم خون بیاد ولی اهمیت ندادمو بغلش کردمو داد زدمو گفتم
ته: داشتی چیکار میکردی احمقققققق هاننننن
ا/ت: (با کلی سختیو درد میگه) توو‌ چرا برات مهمه خودت کلی شلاق نثارم کردی انقدر بدنم میسوزه نمی تونم حرف بزنم بعد داری میگی داشتم چکار میکردم ،،،میدونی مننننن توی بچگییی چقدر درد کشیدم هاننن می‌دونی چقدر بدبختی و بی پولی کشیدم تا تونستم بیام کره‌ و آیدل بشمم نه نمیدونی تازه داشتم معنی زندگیو میفهمیدم که گیر تو افتادم اگه اون شب اونقدر فضولی نمی‌کردم الان توی این بدبختی نبودم (با گریه شدید داره میگه)
ته:یلحظه حالم بد شد اون دختر انگاری واقعا راست میگه ،،،رفتم سمتشو زنجیر دستو پاشو باز کردم که یهو بیهوش شد اشکام بی اختیار می ریخت منی که ۲۰ ساله کوچکترین اشکی برای کسی جز مامانم نریختم یعنی اخرین باری که گریه کردم ۱۰ سالم بود اونم برای مامانم از افکارم در اومدم و بدن بی جون و خونیشو بلند کردم و بردمش توی اتاقم و گذاشتمش روی تخت و زنگ زدم دکتر شخصیم گفت تا ۱۰ دقیقه دیگه خودشو میرسونه ،،،،،،،،،و بالاخره اومد
دکتر :. مریض کجاست
ته: توی اتاقمه و رفت توی. اتاقم و همینطوری خیره شده بود. ا/ت
دکتر: آقای کیم ایشون که ا/ت هستن معروف و محبوب ترین آیدل دختر ایرانی چرا اینجان چیشده
ته: کارتو میکنی یا بفرسمت قبرستون؟
دکتر: بفرستید مهم نیست من دکترم و باید بدونم چه بلایی سرم مریضم اومده
ته: باشههه بابا میگم حدوداً ۴۰ خورده‌ای شلاق بهش زدم
دکتر: واقعا نمی دونم چی بگم چطوری دلتون اومد نگا بکنین چه بدن کوچولو و نحیفی داره
ته: کارتو بکننننن
دکتر : برید بیرون باید لباساشو در بیارم ( دکتر پیره ژنه حدود ۵۰ ساله)
ته: باشه
ادامه دارد....


حمایت کنین بچه ها (رسما کور شدم از بس نوشتم 😂😂✨🎀💁
دیدگاه ها (۰)

𝒑𝒂𝒓𝒕:12ته: همش داشتم به خودم فحش میدادم که چطوری تونستم بزنم...

𝒑𝒂𝒓𝒕:10 ا/ت: تو تهیونگیی ولی چجوری مگه زندان نبودی ته: بودم ...

𝒑𝒂𝒓𝒕:9 ویو ا/ت صبح روز مراسم ایدلا ساعت۵ (توی خوابگاهشون)خ...

Part 20 کوک ویودرو باز کردم که ا،ت و دیدم بی جون رو زمین افت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط