عجیب است که کلماتِ من، زخمهایِ تو را مرهم میگذارند، در
عجیب است که کلماتِ من، زخمهایِ تو را مرهم میگذارند، در حالی که همان کلمات در گلویِ خودم، شبیه به خنجری زنگزده راهِ نفس را بستهاند. من به تو “امید” میدهم، چون طعمِ تلخِ “ناامیدی” را زیرِ زبانم حس کردهام. من تو را “درک” میکنم، چون در اوجِ نیاز، با دیوارها حرف زدهام. حقیقت این است که پشتِ هر جملهیِ آرامبخشی که به دیگران میگویم، روحی ایستاده است که سالهاست منتظر است کسی همین حرف را به او بزند. ما دیگران را خوب دلداری میدهیم، چون نقشهیِ تمامِ سیاهچالههایِ تنهایی را از بریم؛ ما خودمان همانجا گم شدهایم.
- ۱.۳k
- ۰۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط