-از وقتی که این رابطه شکل گرفته حدود ۱ سال میگذره.
-از وقتی که این رابطه شکل گرفته حدود ۱ سال میگذره.
کیم و جئون الان عاشق هم شدن بلاخره جئون این عشق رو قبول کرد و باهم زندگی میکنن..
-یه روزی کیم تنهایی به سمت بار شبانه رفت،تنهایی و بدون جئون...
اما چرا؟؟
چرا باید کیم بدون جئون به بار برود؟
آن هم نه هر باری،بار شبانه؟؟
یعنی درون کیم چه میگذرد
کیم اونجا خیلی مشروب خورد و یک بطی کامل رو سر کشید..و کاملا مست بود جوریکه به سختی میتوانست راه بره!
کیم که میدونست خیلی مست هسته و ممکنه همینجا خوابش ببره لنگان لنگان به سمت سرویس بهداشتی رفت...و آبی به صورتش میزد..کیم سر گیجه شدیدی بخاطر مصرف بیش از حد مشروب داشت...
وقتی که کیم داشت آبی به صورتش میزد ناگهان یکی شونه شو رفت و به سمت خودش کشید..و کیم چشماشو باز کرد به سختی میتونست دور و برش رو نگاه کنه چشمام سراسر تار میدید...
کیم منتظر این بود تاری چشماش از بین بره و بتونه اون فرد رو واضح ببینه،وبی وقتی که هنوز چشمای کیم تار میدید اون فرد گردن کیم رو گرفت و نزدیک خودش کرد !
و شروع به مک زدن لب کیم کرد...کیم مقاومتی نشون نداد..
جئون متوجه نبود کیم توی خونه بود..جئون هم فکر کرد که کیم ممکنه کجا رفته باشه؟ و بار های سراسر شهر رو گشت ولی اثری از کیم نبود..فقط یه بار مونده بود که نگشته..معروف ترین و بزرگترین بار شبانه توی سئول، جئون که امیدش به این بود که حتی ممکنه به احتمال ۱ درصد کیم اونجا باشه..به سمت اون بار روانه شد
وارد بار شد...تمام میز هارو گشت، گوشه به گوشه ی اونجا رو گشت...ولی در آخر چشمش به سرویس افتاد یعنی تنها جایی که نگشته است...
جئون دوان دوان به سمت سرویس رفت و کیم رو دید
-وقتی اون جوری دیدمش که داشت اون هرزه رو میبوسید نفس کشید براش دشوار بود !
اون،اون همون کسی بود که میگفت بدون من نمیتونه اره؟؟ حالا هم مست و گرفتار توی اون بار با یه دختر فاحشه لب میگیره؟؟ ازت متنفرم کیم...از همون اول نباید این رابطه رو قبول میکردم...
اشکای جئون بی اختیار میریخت..
جئون نزدیک کیم شد و سیلی محکمی به صورتش زد
-وقتی سیلی زد بهم..مستی به طور عجیبی از سرم رفت !
چشمام دیگه تار نمیدید..به سرعت دنبالش رفتم ولی گم ـش کردم !
جئون قافل از اینکه بداند کجا برود..از بار خارج و فقط راه می رفت..راه می رفت و راه میرفت.. اشک های جئون پشت سر هم می ریخت و بند نمی آمد...
جئون به خودش امد،متوجه شد که به بالای پلی رسید که پایین پل دریاچه ی بزرگی بود...جئون به بالای اون پل رفت و اونجا نشست...مثل ابر بهار گریه می کرد...از شدت گریه چشمانش میسوخت..و تار میدید جئون خون گریه میکرد
ادامه در داخل کامنت ها-
کیم و جئون الان عاشق هم شدن بلاخره جئون این عشق رو قبول کرد و باهم زندگی میکنن..
-یه روزی کیم تنهایی به سمت بار شبانه رفت،تنهایی و بدون جئون...
اما چرا؟؟
چرا باید کیم بدون جئون به بار برود؟
آن هم نه هر باری،بار شبانه؟؟
یعنی درون کیم چه میگذرد
کیم اونجا خیلی مشروب خورد و یک بطی کامل رو سر کشید..و کاملا مست بود جوریکه به سختی میتوانست راه بره!
کیم که میدونست خیلی مست هسته و ممکنه همینجا خوابش ببره لنگان لنگان به سمت سرویس بهداشتی رفت...و آبی به صورتش میزد..کیم سر گیجه شدیدی بخاطر مصرف بیش از حد مشروب داشت...
وقتی که کیم داشت آبی به صورتش میزد ناگهان یکی شونه شو رفت و به سمت خودش کشید..و کیم چشماشو باز کرد به سختی میتونست دور و برش رو نگاه کنه چشمام سراسر تار میدید...
کیم منتظر این بود تاری چشماش از بین بره و بتونه اون فرد رو واضح ببینه،وبی وقتی که هنوز چشمای کیم تار میدید اون فرد گردن کیم رو گرفت و نزدیک خودش کرد !
و شروع به مک زدن لب کیم کرد...کیم مقاومتی نشون نداد..
جئون متوجه نبود کیم توی خونه بود..جئون هم فکر کرد که کیم ممکنه کجا رفته باشه؟ و بار های سراسر شهر رو گشت ولی اثری از کیم نبود..فقط یه بار مونده بود که نگشته..معروف ترین و بزرگترین بار شبانه توی سئول، جئون که امیدش به این بود که حتی ممکنه به احتمال ۱ درصد کیم اونجا باشه..به سمت اون بار روانه شد
وارد بار شد...تمام میز هارو گشت، گوشه به گوشه ی اونجا رو گشت...ولی در آخر چشمش به سرویس افتاد یعنی تنها جایی که نگشته است...
جئون دوان دوان به سمت سرویس رفت و کیم رو دید
-وقتی اون جوری دیدمش که داشت اون هرزه رو میبوسید نفس کشید براش دشوار بود !
اون،اون همون کسی بود که میگفت بدون من نمیتونه اره؟؟ حالا هم مست و گرفتار توی اون بار با یه دختر فاحشه لب میگیره؟؟ ازت متنفرم کیم...از همون اول نباید این رابطه رو قبول میکردم...
اشکای جئون بی اختیار میریخت..
جئون نزدیک کیم شد و سیلی محکمی به صورتش زد
-وقتی سیلی زد بهم..مستی به طور عجیبی از سرم رفت !
چشمام دیگه تار نمیدید..به سرعت دنبالش رفتم ولی گم ـش کردم !
جئون قافل از اینکه بداند کجا برود..از بار خارج و فقط راه می رفت..راه می رفت و راه میرفت.. اشک های جئون پشت سر هم می ریخت و بند نمی آمد...
جئون به خودش امد،متوجه شد که به بالای پلی رسید که پایین پل دریاچه ی بزرگی بود...جئون به بالای اون پل رفت و اونجا نشست...مثل ابر بهار گریه می کرد...از شدت گریه چشمانش میسوخت..و تار میدید جئون خون گریه میکرد
ادامه در داخل کامنت ها-
- ۵.۷k
- ۲۶ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط