رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خونآشام 🌙🖤
رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خونآشام 🌙🖤
معرفی داستان:
در دنیایی دور از چشم انسانها، جایی که افسانهها واقعیت دارند، موجوداتی زندگی میکنند که سالهاست از وجودشان چیزی گفته نشده...
پریها، پریهای دریایی، جادوگران و خونآشامها.
اما بین تمام این موجودات، یک افسانه از همه معروفتر است؛ افسانهای دربارهی دختری که قرار نیست فقط یک موجود جادویی باشد...
بلکه قرار است سرنوشت چند دنیا را تغییر دهد.
اسم او ا.ت است.
آخرین پری ماه.
دختری که گفته میشود زیباترین موجود روی زمین و تمام قلمروهای جادویی است؛ زیباییای که فقط در ظاهرش نیست، بلکه در وجود و قدرتش هم دیده میشود.
ا.ت یک قدرت نادر دارد؛ قدرتی که هیچ موجودی قبل از او نداشته.
او میتواند بین سه شکل مختلف تغییر کند:
🧚♀️ پری ماه:
در این حالت، بالهایی درخشان مثل نور ستارهها دارد و گردنبندی افسانهای همراه اوست؛ گردنبندی که میتواند هر آرزویی را برآورده کند.
🧜♀️ پری دریایی:
وقتی وارد دنیای آبها میشود، گردنبندش به یک تاج سلطنتی و قدرتمند تبدیل میشود؛ تاجی که قدرت واقعی او را آزاد میکند.
👤 انسان:
وقتی شکل انسانی دارد، تمام جادویش در موهای فوقالعاده زیبا و درخشانش پنهان میشود؛ موهایی که مثل نور ماه میدرخشند.
اما داشتن چنین قدرتی بدون خطر نیست...
چون هرکسی که این افسانه را شنیده، آرزوی به دست آوردنش را دارد.
---
خلاصه داستان:
سالهاست که موجودات مختلف دنبال پیدا کردن آخرین پری ماه هستند.
اما هیچکس موفق نشده...
تا اینکه یک خونآشام قدرتمند وارد داستان میشود.
شوگا.
شوگا یکی از ترسناکترین خونآشامهای دنیا و صاحب یک قصر عظیم و تاریک در میان جنگل ممنوعه است.
همه از او میترسند؛ چون او برای رسیدن به هدفش حاضر است هر کاری انجام دهد.
اما دلیل واقعی این بیرحمی چیزی است که هیچکس نمیداند...
سالها قبل، خواهر شوگا از دنیا رفته و شوگا از آن زمان دنبال راهی برای برگرداندن اوست.
تنها چیزی که میتواند آرزوی او را برآورده کند، همان گردنبند افسانهای ا.ت است.
برای همین شوگا تمام دنیاها را میگردد تا او را پیدا کند.
در قصر شوگا، پریهای زیادی زندانی هستند؛ پریهایی که سالها منتظر کسی هستند که نجاتشان دهد.
و بالاخره بعد از سالها...
شوگا خانهی ا.ت را پیدا میکند.
اما یک مشکل بزرگ وجود دارد.
گردنبند ا.ت یک محافظ جادویی دارد و فقط زمانی قدرتش را آزاد میکند که صاحبش خودش انتخاب کند.
هیچکس نمیتواند آن را با زور به دست بیاورد.
پس شوگا تصمیم میگیرد ا.ت را بدزدد و به قصر خودش ببرد؛ جایی که فرار از آن تقریباً غیرممکن است.
او فکر میکند ا.ت فقط راهی برای رسیدن به خواستهاش است...
اما نمیداند دختری که وارد قصر تاریکش شده، قرار است چیزی را درون او تغییر دهد که سالهاست مرده بود.
احساساتش.
---
اما ماجرا فقط بین ا.ت و شوگا نیست...
خانوادهی شوگا هم نقش مهمی دارند.
پدر شوگا، رئیس خاندان خونآشامها، مردی قدرتمند و سختگیر است که فقط به آیندهی خاندان فکر میکند.
مادر شوگا، زنی باهوش و مرموز است که همیشه پشت تصمیمهای بزرگ خانواده حضور دارد.
و یونا...
دخترخالهی شوگا.
دختری زیبا اما حسود، مغرور و خودخواه.
یونا اول تصمیم میگیرد با شوگا همدست شود تا گردنبند را پیدا کنند.
اما هدف واقعیاش چیز دیگری است...
او میخواهد بعد از اینکه گردنبند به دست آمد، شوگا را کنار بزند و خودش صاحب آن قدرت بینهایت شود.
چون یونا نمیتواند تحمل کند کسی، مخصوصاً ا.ت، از او خاصتر و زیباتر باشد.
---
در طرف دیگر، دوستان ا.ت و دوستان شوگا هم وارد این داستان میشوند.
بعضیها برای کمک میآیند...
بعضیها رازهایی را پنهان میکنند...
و بعضیها ممکن است همه را خیانت کنند.
چون در دنیایی که قدرت حرف اول را میزند، اعتماد کردن سختترین کار است.
و در آخر...
شاید بزرگترین راز این افسانه این باشد:
آیا یک پری میتواند قلب یک خونآشام را که سالهاست در تاریکی زندگی کرده، دوباره روشن کند؟
---
شخصیتها:
ا.ت:
آخرین پری ماه، زیباترین موجود دنیا، صاحب گردنبند افسانهای، شجاع و قدرتمند.
شوگا:
خونآشام قدرتمند، صاحب قصر تاریک، سرد و بیرحم در ظاهر، اما با گذشتهای پر از درد.
یونا:
دخترخالهی شوگا، حسود، خودخواه و تشنهی قدرت.
پدر شوگا:
رئیس خاندان خونآشامها.
مادر شوگا:
زنی با نفوذ و رازدار.
دوستان ا.ت:
پریهایی که در مسیر داستان همراه او هستند.
دوستان شوگا:
خونآشامهایی که هرکدام راز خودشان را دارند.
بزارم؟
معرفی داستان:
در دنیایی دور از چشم انسانها، جایی که افسانهها واقعیت دارند، موجوداتی زندگی میکنند که سالهاست از وجودشان چیزی گفته نشده...
پریها، پریهای دریایی، جادوگران و خونآشامها.
اما بین تمام این موجودات، یک افسانه از همه معروفتر است؛ افسانهای دربارهی دختری که قرار نیست فقط یک موجود جادویی باشد...
بلکه قرار است سرنوشت چند دنیا را تغییر دهد.
اسم او ا.ت است.
آخرین پری ماه.
دختری که گفته میشود زیباترین موجود روی زمین و تمام قلمروهای جادویی است؛ زیباییای که فقط در ظاهرش نیست، بلکه در وجود و قدرتش هم دیده میشود.
ا.ت یک قدرت نادر دارد؛ قدرتی که هیچ موجودی قبل از او نداشته.
او میتواند بین سه شکل مختلف تغییر کند:
🧚♀️ پری ماه:
در این حالت، بالهایی درخشان مثل نور ستارهها دارد و گردنبندی افسانهای همراه اوست؛ گردنبندی که میتواند هر آرزویی را برآورده کند.
🧜♀️ پری دریایی:
وقتی وارد دنیای آبها میشود، گردنبندش به یک تاج سلطنتی و قدرتمند تبدیل میشود؛ تاجی که قدرت واقعی او را آزاد میکند.
👤 انسان:
وقتی شکل انسانی دارد، تمام جادویش در موهای فوقالعاده زیبا و درخشانش پنهان میشود؛ موهایی که مثل نور ماه میدرخشند.
اما داشتن چنین قدرتی بدون خطر نیست...
چون هرکسی که این افسانه را شنیده، آرزوی به دست آوردنش را دارد.
---
خلاصه داستان:
سالهاست که موجودات مختلف دنبال پیدا کردن آخرین پری ماه هستند.
اما هیچکس موفق نشده...
تا اینکه یک خونآشام قدرتمند وارد داستان میشود.
شوگا.
شوگا یکی از ترسناکترین خونآشامهای دنیا و صاحب یک قصر عظیم و تاریک در میان جنگل ممنوعه است.
همه از او میترسند؛ چون او برای رسیدن به هدفش حاضر است هر کاری انجام دهد.
اما دلیل واقعی این بیرحمی چیزی است که هیچکس نمیداند...
سالها قبل، خواهر شوگا از دنیا رفته و شوگا از آن زمان دنبال راهی برای برگرداندن اوست.
تنها چیزی که میتواند آرزوی او را برآورده کند، همان گردنبند افسانهای ا.ت است.
برای همین شوگا تمام دنیاها را میگردد تا او را پیدا کند.
در قصر شوگا، پریهای زیادی زندانی هستند؛ پریهایی که سالها منتظر کسی هستند که نجاتشان دهد.
و بالاخره بعد از سالها...
شوگا خانهی ا.ت را پیدا میکند.
اما یک مشکل بزرگ وجود دارد.
گردنبند ا.ت یک محافظ جادویی دارد و فقط زمانی قدرتش را آزاد میکند که صاحبش خودش انتخاب کند.
هیچکس نمیتواند آن را با زور به دست بیاورد.
پس شوگا تصمیم میگیرد ا.ت را بدزدد و به قصر خودش ببرد؛ جایی که فرار از آن تقریباً غیرممکن است.
او فکر میکند ا.ت فقط راهی برای رسیدن به خواستهاش است...
اما نمیداند دختری که وارد قصر تاریکش شده، قرار است چیزی را درون او تغییر دهد که سالهاست مرده بود.
احساساتش.
---
اما ماجرا فقط بین ا.ت و شوگا نیست...
خانوادهی شوگا هم نقش مهمی دارند.
پدر شوگا، رئیس خاندان خونآشامها، مردی قدرتمند و سختگیر است که فقط به آیندهی خاندان فکر میکند.
مادر شوگا، زنی باهوش و مرموز است که همیشه پشت تصمیمهای بزرگ خانواده حضور دارد.
و یونا...
دخترخالهی شوگا.
دختری زیبا اما حسود، مغرور و خودخواه.
یونا اول تصمیم میگیرد با شوگا همدست شود تا گردنبند را پیدا کنند.
اما هدف واقعیاش چیز دیگری است...
او میخواهد بعد از اینکه گردنبند به دست آمد، شوگا را کنار بزند و خودش صاحب آن قدرت بینهایت شود.
چون یونا نمیتواند تحمل کند کسی، مخصوصاً ا.ت، از او خاصتر و زیباتر باشد.
---
در طرف دیگر، دوستان ا.ت و دوستان شوگا هم وارد این داستان میشوند.
بعضیها برای کمک میآیند...
بعضیها رازهایی را پنهان میکنند...
و بعضیها ممکن است همه را خیانت کنند.
چون در دنیایی که قدرت حرف اول را میزند، اعتماد کردن سختترین کار است.
و در آخر...
شاید بزرگترین راز این افسانه این باشد:
آیا یک پری میتواند قلب یک خونآشام را که سالهاست در تاریکی زندگی کرده، دوباره روشن کند؟
---
شخصیتها:
ا.ت:
آخرین پری ماه، زیباترین موجود دنیا، صاحب گردنبند افسانهای، شجاع و قدرتمند.
شوگا:
خونآشام قدرتمند، صاحب قصر تاریک، سرد و بیرحم در ظاهر، اما با گذشتهای پر از درد.
یونا:
دخترخالهی شوگا، حسود، خودخواه و تشنهی قدرت.
پدر شوگا:
رئیس خاندان خونآشامها.
مادر شوگا:
زنی با نفوذ و رازدار.
دوستان ا.ت:
پریهایی که در مسیر داستان همراه او هستند.
دوستان شوگا:
خونآشامهایی که هرکدام راز خودشان را دارند.
بزارم؟
- ۶۶۸
- ۱۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط