{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Psycho killer(قاتل روانی)

Psycho killer(قاتل روانی)

Part 43

با صدای راننده دست از افکارش کشید و نگاهش به او داد

راننده : پسر زیبا و خوشگلی مثل تو قطعا اسم قشنگیم باید داشته باش ؟
سپس راننده بعد از گفتن این حرفش روی زانو هایش نشست و دستی بر روی موهای طلایی جیمین کشید و گفت

راننده : فکر کنم اون پسر تو باشی

جیمین که همچنان مات و مبهوت بود از حرفای راننده چیزی سر در نمی اورد با صدای ارومی گفت

جیمین : اقا مهربونه اسمم جیمین در ضمن منظورتون از اون پسر چیه ؟

راننده لبخند گرمی تحویل جیمین داد و سپس گفت

راننده : بهتره زودتر بری داخل خودت متوجه میشی

جیمین : چشم اقا مهربونه الان میرم داخل

سپس کیف کوچولوش که بر روی زمین افتاده بود برداشت و وارد یتیم خونه شد

به محض ورودش تموم بچه های یتیم خونه نگاهشون به جیمین دادن و جیمینی که از چیزی خبر نداشت فقط با تعجب نگاهشون میکرد تا اینکه سوفیا وارد اتاق شد و گفت

سوفیا : می بینم که همگی اینجایید چه بهتر
بچه ها توجه کنید میخوام یک خبری بهتون بدم

با صدای سوفیا همه بچه ها به معلمشون نگاه کردن و منتظر خبر سوفیا بودن تا اینکه با صدای سوفیا که می گفت « وارد شوید » نگاه همه به در ورودی اتاق افتاد

یک زوج جوان بسیار زیبا وارد اتاق شدن از طرز لباس هاشون ، حالت چهره هاشون به راحتی میشد متوجه شد که از خاندان پولدار و با نفوذی بودن اما اینو تنها جیمین متوجه میشد چون بقیه بچه ها تا چشم باز کرده بودن به غیر خودشون لمبرت و سوفیا کس دیگری ندیده بودن

ان زوج جوان از خاندان پارک بودن خاندانی که به با اصالت ، با نزاکت بودن معروف بودن

با اینکه بسیار پولدار بودن اما هیچوقت پول هاشون به رخ دیگران نمی اوردند ، با غنی و فقیر به طور مساوی و یکنواخت برخورد می‌کردند ، ادمای به شدت مهربون و خون گرم بودن البته تا وقتی که اتفاق وحشتناکی برای این خاندان نیوفتاده بود

سوفیا به همراه اقا و خانم پارک بر روی کاناپه که در وسط اتاق پذیرایی عمارت قرار داشت نشستند سپس سوفیا رو به بچه ها کرد و گفت

سوفیا : بچه ها این زوج بسیار زیبایی که امروز به عمارت ما تشریف اوردند اقا و خانم پارک هستند و از بین شماها کسی را می خواهند به فرزند خوندگی بگیرند پس بهتره مودب باشید و بهشون احترام بگذارید

دقایقی بعد لمبرت به کمک بچه ها از مهمون هاشون یعنی پارک ها در باغ پشت عمارت یتیم خونه پذیرایی می کردند و هرکدوم از بچه ها به نوبه خود خودشون نشان می دادند تا بلکه شاید شانسی داشته باشن و انتخاب شوند

از میان همه بچه هایی که در باغ حضور داشتند فقط جیمین نبود هیچ دلش نمی خواست انتخاب بشود همش خودش مقصر مرگ والدینش می دونست






ادامه دارد.......
بفرمایید کیوتیام اینم دوپارت هدیه من به شما ممنونم از حمایتای قشنگتون
دیدگاه ها (۶)

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "44""ویو پارک آنجلینا"صبح ...

🖤 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پارت هفدهم 𓆪ات هنوز به نوشته روی دیوار خیره...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏صدای بارون کل عمارت رو پر کرده بودخانم پ...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁸ویو میکا_____چند ثانیه...

پارت ۳ خوابم می‌امد حوصله حرف زدن حتی با بهترین دوستم هم ندا...

قمار آخر قسمت دوم: عمارتماشین مشکی آرام از خیابان‌های خیس عب...

پارت ۹ تهیونگ هنوز چند پله بیشتر بالا نرفته بود که صدای خنده...

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : دوم » یونگی : جیمین تو باید اینجا کا...

برادر ناتنی پارت 8ویو عمارت جیمین: جیمین از ماشین پیاده شد و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط