رمان زیبا تر از الماس

رمان زیبا تر از الماس

رمان زیبا تر از الماس

پارت ۱۱

دیانا: خنده ای کردم که خودمم متعجب شدم آخه من هیچ وقت این خنده رو نکرده بودم

ارسلان: وقتی اون خنده ی قشنگ و کرد دلم مثل ژله لرزید

نویسنده: اوه اوضاع داره...

دیانا: شما خیلی خوبی

ارسلان: راحت باش باهم خوشگلم

نویسنده: بچه ها چون دیانا تو باغ عاشقی نیست این خوشگلم و عزیزم و به چیزی بدی نمیگیره البته ارسلانم فعلا نیت عاشقی نداره 😉

دیانا: چشم

ارسلان: لبخندی زدم خوب بیا برو بخواب دختر خوب

دیانا: شما نمیخوابید

ارسلان: کار دارم میام
دیدگاه ها (۰)

پارت بعدی 🎀***شب شده بود و همه دوباره توی پذیرایی جمع شده بو...

رمان لونا و ویلیام -قسمت آخربخش۲

دختری که مایکی رو کنجکاو کرد! پارت ۱

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 8بسرعت لباسش رو پوشی...

رمان رویای من پارت ۹۸ارسلان، من با این خانم خانما حالا حالا ...

یک اغوش گرم پارات۴

گناهکار

رمان‌عشق‌و‌عاشقی‌در‌فرودگاه🤍Part:4دیانا،یا اصلا تو زمین بخوا...

رمان بغلی من پارت ۱۶۹و۱۷۰و۱۷۱و۱۷۲لیلا:بله تو بچم معلوم نیست ...

رمان‌عشق‌و عاشقی‌در‌فرودگاهPart:24دیانا،رفتم بالا تو اتاقم ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط