رمان زیبا تر از الماس

رمان زیبا تر از الماس

رمان زیبا تر از الماس

پارت ۱۰

دیانا: من یادتون انداختم که الان ناراحت شدید

ارسلان: دستم از روی سرش سر خورد و اومد روی گونش گونشو نوازش کردم و گفتم اکلی عذرخواهی نکن دختر خوب تو که گاری نکردی

دیانا: نگاهی بهش کردم یه پسر یا یه مرد هیچ وقت این مدلی باهم رفتار نکرده بود آنقدر مهربون

ارسلان: اشکالی نداز از این به بعد یکی هست که باهات خوب رفتار کنه البته بدون هیچ منتی
دیدگاه ها (۲)

چند پارتی (درخواستی)

𝑾𝒊𝒍𝒅 𝑳𝒊𝒍𝒚୨ৎلیــلــیوم وحــشی⁶_شاید اگه زودتر برمی‌گشتی، حالا...

چند پارتی (درخواستی)

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم )^_^

پارت ۱۱: مرزِ نامرئیاشک‌هام رو با آستینم پاک کردم و نفسی که ...

رمان جونگکوک

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🧸 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی بدونِ اجازش تتو می‌زنی... ⛓️🖤 ╰┈➤ 𝑷...

part 2بعد اینکه پزشک دارو ها رو تجویز کرد.. با تشکر از اتاقش...

فیک تهیونگ

رمان اسیر خان پارت یازدهم ۱۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط