p6
جونگ کوک پوزخند زد دقیقا میدونست چه بلایی سر آرا میاره ، گفت:اره ، این اثر دارو عه ، به زودی بهتر میشی
آرا:باهام چیکار کردی عوضی
جونگ کوک:چه زبان تیزی از اون لب های زیبا
آرا:ازت متنفرم ، جئون جونگکوک
جونگ کوک درحالی که آروم دکمه های پیرهنش رو باز میکرد گفت:میدونی الان چیکار میکنم ، آرا؟ به فاکت میدم.
آرا:نه..نکن..لطفا..
جونگ کوک دوباره روی آرا خیمه زد و با پوزخند گفت:لطفا چی؟
آرا:بهم دست نزن ، التماس میکنم..
جونگ کوک:دیگه خیلی دیر شده..
آرا:جونگ کوک...
جونگ کوک لب های آرا رو با بوسه ای ساکت کرد درحالی که دوباره وارد آرا میشد ، آرا ناله میکرد اما صدایش خفه میشد. بعد از یک ساعت جونگ کوک بیرون کشید و آرا رو براید استایل بغل کرد و به حمام برد.
آرا که بی حس و خسته بود هیچ کاری نتونست بکنه ، جونگکوک بعد اینکه دوش گرفتن ، حوله ای پوشید و دور آرا هم حوله پیچید و بردش اتاق خواب و روی تخت گذاشتش و روش پتو کشید.
آرا چشماشو بست درحالی که درد خفیفی حس میکرد چشماش رو بست و خوابید. جونگ کوک به سمت کمدش رفت و باکسر و شلوار لش مشکی و پیرهن یعقه باز مشکی پوشید و دکمه هاش رو آروم بست.
تعجبی هم نداشت ، به هرحال اون یه مافیای سنگ دل بود که داخل عمارت هم مانند قلبش سیاه بود.
جونگ کوک سمت تخت رفت و پشت سر آرا روی تخت رفت و درحالی که با چهره ای خنثی به پیکر خوابیده ی آرا نگاه میکرد ، خوابید.
فردا صبح ، آرا با درد خفیفی که حس میکرد بیدار شد و سعی کرد بلند بشه اطرافو نگاه کرد و دید جونگ کوک توی اتاق نیس بالکن رو نگاه کرد و فرصت رو مناسب دید.
ناگهان جونگ کوک از پشت سر آرا رو گرفت و دستشو جلوی دهن آرا گرفت و در گوشش زمزمه کرد:با این عجله کجا..خانم وکیل؟
آرا خشکش زد و قلبش تند تند میزد ، ننتونست کاری کنه. جونگ کوک پوزخند زد و...
آرا:باهام چیکار کردی عوضی
جونگ کوک:چه زبان تیزی از اون لب های زیبا
آرا:ازت متنفرم ، جئون جونگکوک
جونگ کوک درحالی که آروم دکمه های پیرهنش رو باز میکرد گفت:میدونی الان چیکار میکنم ، آرا؟ به فاکت میدم.
آرا:نه..نکن..لطفا..
جونگ کوک دوباره روی آرا خیمه زد و با پوزخند گفت:لطفا چی؟
آرا:بهم دست نزن ، التماس میکنم..
جونگ کوک:دیگه خیلی دیر شده..
آرا:جونگ کوک...
جونگ کوک لب های آرا رو با بوسه ای ساکت کرد درحالی که دوباره وارد آرا میشد ، آرا ناله میکرد اما صدایش خفه میشد. بعد از یک ساعت جونگ کوک بیرون کشید و آرا رو براید استایل بغل کرد و به حمام برد.
آرا که بی حس و خسته بود هیچ کاری نتونست بکنه ، جونگکوک بعد اینکه دوش گرفتن ، حوله ای پوشید و دور آرا هم حوله پیچید و بردش اتاق خواب و روی تخت گذاشتش و روش پتو کشید.
آرا چشماشو بست درحالی که درد خفیفی حس میکرد چشماش رو بست و خوابید. جونگ کوک به سمت کمدش رفت و باکسر و شلوار لش مشکی و پیرهن یعقه باز مشکی پوشید و دکمه هاش رو آروم بست.
تعجبی هم نداشت ، به هرحال اون یه مافیای سنگ دل بود که داخل عمارت هم مانند قلبش سیاه بود.
جونگ کوک سمت تخت رفت و پشت سر آرا روی تخت رفت و درحالی که با چهره ای خنثی به پیکر خوابیده ی آرا نگاه میکرد ، خوابید.
فردا صبح ، آرا با درد خفیفی که حس میکرد بیدار شد و سعی کرد بلند بشه اطرافو نگاه کرد و دید جونگ کوک توی اتاق نیس بالکن رو نگاه کرد و فرصت رو مناسب دید.
ناگهان جونگ کوک از پشت سر آرا رو گرفت و دستشو جلوی دهن آرا گرفت و در گوشش زمزمه کرد:با این عجله کجا..خانم وکیل؟
آرا خشکش زد و قلبش تند تند میزد ، ننتونست کاری کنه. جونگ کوک پوزخند زد و...
- ۲.۱k
- ۲۶ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط