Part6

#Part6

#Part6

باد شدید صورت هانا رو خراش می‌داد.
صدای پاشنه‌های قدم‌هاش توی خیابون خلوت شب، مثل طبل توی گوشش می‌پیچید.

همین که خواست از کوچه‌ی فرعی رد بشه، صدای سوت بلندی بلند شد.

– «وایسا ببینم خوشگله!»

هانا ایستاد. نگاهش سمت صدا چرخید.

یه پسر با موهای ژل‌زده، ته‌ریشِ بی‌سلیقه، و کاپشن جیر… دست‌هاش توی جیب، با خنده‌ی کثیف روی لب.

– «دختر، این وقت شب تنهایی؟ ترس نداره؟ بیا برسونمت!»

هانا دندون‌هاش رو روی هم فشار داد.
– «گمشو. مریض.»

پسر با صدای بلند خندید. قدم برداشت جلو.
– «واااای چه زبون‌درازی! از اوناشی، نه؟ بیشتر خوشم اومد.»

هنوز جمله‌ش تموم نشده بود که یه صدای انفجاری از پشت پیچید. صدای ترمز لاستیک روی آسفالت.

چرخید...

جیمین بود.

ماشین مشکی‌ش با سرعت پیچید توی کوچه، درِ ماشین محکم باز شد، و جیمین با عصبانیتی که از فاصله هم داغ می‌زد بیرون، پیاده شد.

چشماش خون بود.
نفس‌هاش تند.
رگ گردنش بیرون زده بود.

– «تو چی گفتی بهش؟»

پسر جا خورد.
– «هی! تو دیگه کی هستی؟ من...»

جیمین نذاشت جمله‌ش تموم بشه.

با یه حرکت برق‌آسا، پرید سمتش.
یقه‌ش رو گرفت، کوبیدش به دیوار...
دیدگاه ها (۰)

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p59صدای نینا محکم‌تر از قبل بود.«تو یه جم...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁴¹ویو میکا_____جیمین بلن...

dark life =36جیمین تقلا کرد. سعی کرد خودش رو آزاد کنه. ولی ت...

چند پارتی جیمین پارت پنجم

پارت ۲۰ سعی کردم دستگیره رو دوباره فشار بدم، ولی انگار قفل ش...

ادامه پارت ۷۴

مافیای من

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹¹¹فقط نگاه می‌کرد.نگاهش مستقیم روی من ...

#رمان#تهیونگ#جادویی🖤 گردنبند آرزوهاپارت چهارم | پیام مرموزا....

قسمت سوم: رقصِ آتش و لب‌هامکان: تالارِ بزرگِ هتل، زیر نورِ ل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط