{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

Part

ࡃܢܚ݅ࡐ߳ ߊ‌ܥܼܢ̣ߊ‌ܝ‌ܨ:
Part: 15
𝓐𝓻𝓼𝓵𝓪𝓷
از تمام وجود دوستش دارم
ولی نمیدونم چکار کنم که دوباره دلشو به دست بیارم
-بیا کارات دارم
هستی: چیه نکنه میخوای بکشیش
-خفه خون می تونی بگیری یا ن
هستی: ساکت باش
𝒟𝒾𝒶𝓃𝒶:بچها من الان میام
با دیانا رفتیم سمت یه دونه از ماشین ها
-ببین دیانا کادمو میدی
𝒟𝒾𝒶𝓃𝒶: چه کادویی چی می..
لبامو شکار لباش کردم
همراهی نمیکرد گاز کرفتم
هنوز تو شک بود کم کم همراهی کرد
زبونمو تو دهنش چرخوندم
بعد چند مین جدا شدیم
-بهترین بوسه عمرم مهگلو ازاد کن
𝒟𝒾𝒶𝓃𝒶
هنوز باور نمیشد فکر میکردم لبام کبودن
-نه ازادش نمیکنم
𝓐𝓻𝓼𝓵𝓪𝓷: دیانا ازادش کن وگرنه بدبخت میشیم
-دوهفته دیگه
𝓐𝓻𝓼𝓵𝓪𝓷: چرا
-چون میریم سفر
𝓐𝓻𝓼𝓵𝓪𝓷: سفر دخترونه
-اره
مهدیس: دیانا بریم ساعت 5:30هست
-بریم خداحافظ اقای کاشی
𝓐𝓻𝓼𝓵𝓪𝓷
به رفتنش داشتم نگاه میکردم
ارتی «نویسنده» دوستش داری
-نه
ارتی: دوستش داری که گفتی نه با اینکه نگفتم کیو؟
-من دوستش دارم خیلی هم دوستش دارم
ارتی: عاشقش نیستی
-نه فعلا دوستش دارم
ارتی: پس باید مطمئن شم که عاشقشی بای‌؛
این ارتی چی میگه
ولش
-بریم
سوار ماشین شدم حرکت کرد سمت عمارت
𝒟𝒾𝒶𝓃𝒶
رسیدیم توی فرودگاه هنوزم به بوسه ارسلان فکر میکنم
شهرزاد: کجایی
-همینجا میگم که بشینیم صبحانه بخوریم با قهوه بریم
...
پروازمونو خوندن
رفتیم که سوار شیم
اسلاید بعدیو نگاه کنید ادیتع
کپی ممنوع آیدی زدم هر کس کپی کنه
🐘ترش میکنم
دیدگاه ها (۱)

ࡃܢܚ݅ࡐ߳ ߊ‌ܥܼܢ̣ߊ‌ܝ‌ܨ: Part:16𝒟𝒾𝒶𝓃𝒶1سال بعد: الان دقیقا یک سال ...

ࡃܢܚ݅ࡐ߳ ߊ‌ܥܼܢ̣ߊ‌ܝ‌ܨ: Part: 17𝓐𝓻𝓼𝓵𝓪𝓷: چقدر تغییر کرده بود موها...

ࡃܢܚ݅ࡐ߳ ߊ‌ܥܼܢ̣ߊ‌ܝ‌ܨ: Part: 14𝒟𝒾𝒶𝓃𝒶: -برام مهم نیمونافود: دیگه...

ࡃܢܚࡐ߳ ߊ‌ܥܼܢ̣ߊ‌ܝ‌ܨ:Part: 13𝓐𝓻𝓼𝓵𝓪𝓷رسیدیم فرودگاهچقدر دل کندن ا...

ارباب مرگبار من:پارت ۱۴از زبان اتوقتی چشمام رو باز کردم دیدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط