──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──
──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──
نـقــاب⁶⁵
دوباره از پنجره به اون مرد چشم دوختم.
بدون اینکه نگاهم رو از حیاط بگیرم،آروم گفتم:ممنون..میتونی بری
بعد از رفتن خدمتکار،برای چند لحظه بهش نگاه کردم..
لبخندش..
عجیب با این عمارت غریبه بود.
پرده رو آروم کنار زدم و به سمت حموم رفتم.
آبِ گرم،کمکم خستگیِ شب قبل رو از تنم شست.
اما نه..
هیچ آبی نمیتونست خاطرهی اون بوسه رو از ذهنم پاک کنه..
بعد از دوش،لباسمو پوشیدم و موهامو خشک و شونه کردم..(لباس اسلاید بعد)
به خودم توی آینه نگاهی انداختم،نفس عمیقی کشیدم و بعد از اتاق بیرون اومدم.
صدای خنده..
این بار واضحتر از قبل به گوش میرسید.
وقتی از پله ها پایین اومدم و وارد محوطه اصلی عمارت شدم،قدمهام متوقف شد.
چند مبل مخملیِ سرخرنگ گوشه محوطه چیده شده بود.
همون مرد روی مبل اصلی نشسته بود.
انگار تمام اون فضای خشک و رسمی،با حضورش رنگ دیگهای گرفته بود.
با فنجون قهوه توی دستش داشت با لبخند چیزی تعریف میکرد.
کنارش جونگکوک و کمی اونطرفتر تهیونگ..
با دیدنم،اولین نفری که واکنش نشون داد..
همون مرد بود.
لبخندش بزرگتر شد.
از جاش بلند شد،دستشو داخل جیب شلوارش برد و با همون لحن گرم گفت:پس بالاخره عروسِ خاندان رو از نزدیک دیدم..
جونگکوک خیلی کوتاه گفت:عمو...
مرد خندید.
_چیه؟اجازه ندارم از عروسِ آیندهی برادرزادهم استقبال کنم؟
آروم جلو رفتم و تعظیم کوتاهی کردم.
مرد با شیطنت گفت:او..چه رسمی
بعد دستشو روی سینه گذاشت و کمی خم شد.
_جئون مینهیوک..خوشبختم خانم کیم
برخلاف بقیه..
صدای گرمش هیچ بویی از تهدید نمیداد.
به مبل خالی که کنار جونگکوک بود اشاره کرد و گفت:بفرمایید
آروم به سمتشون قدم برداشتم و روی مبل نشستم.
جونگ کوک نیم نگاهی بهم انداخت و فنجون قهوهش رو به لبش نزدیک کرد.
و تهیونگ..هیچ نگاهم نکرد..
انگار من براش وجود نداشتم.
نمیدونم چرا اما..این بیتفاوتیش،آزارم میداد.
مین هیوک فنجونش رو گذاشت روی میز و گفت:هیونگ «برادرِ بزرگتر» کجا تشریف دارن؟
جونگ کوک جواب داد:پدر روزها معمولا سرش شلوغه..امروز صبح زود عمارت رو ترک کرد،احتمالا جلسه یا قرار ملاقات داره
مینهیوک سرش رو تکون داد و گفت:پس هنوز هم مثل قبل به خودش سختی میده
یهو صدای تاق تاق کفش پاشنه بلند توی عمارت بلند شد.
جیان با سینی چای بهمون نزدیک شد.
لبخند آرامی روی لب داشت.
یکییکی فنجونها رو جلوی همه گذاشت.
وقتی نوبت من رسید...
#فیک#رمان#جیمین#بی_تی_اس#نقاب#وی#تهیونگ#جونگکوک#شوگا#نامجون#جی_هوپ#جین#سناریون
نـقــاب⁶⁵
دوباره از پنجره به اون مرد چشم دوختم.
بدون اینکه نگاهم رو از حیاط بگیرم،آروم گفتم:ممنون..میتونی بری
بعد از رفتن خدمتکار،برای چند لحظه بهش نگاه کردم..
لبخندش..
عجیب با این عمارت غریبه بود.
پرده رو آروم کنار زدم و به سمت حموم رفتم.
آبِ گرم،کمکم خستگیِ شب قبل رو از تنم شست.
اما نه..
هیچ آبی نمیتونست خاطرهی اون بوسه رو از ذهنم پاک کنه..
بعد از دوش،لباسمو پوشیدم و موهامو خشک و شونه کردم..(لباس اسلاید بعد)
به خودم توی آینه نگاهی انداختم،نفس عمیقی کشیدم و بعد از اتاق بیرون اومدم.
صدای خنده..
این بار واضحتر از قبل به گوش میرسید.
وقتی از پله ها پایین اومدم و وارد محوطه اصلی عمارت شدم،قدمهام متوقف شد.
چند مبل مخملیِ سرخرنگ گوشه محوطه چیده شده بود.
همون مرد روی مبل اصلی نشسته بود.
انگار تمام اون فضای خشک و رسمی،با حضورش رنگ دیگهای گرفته بود.
با فنجون قهوه توی دستش داشت با لبخند چیزی تعریف میکرد.
کنارش جونگکوک و کمی اونطرفتر تهیونگ..
با دیدنم،اولین نفری که واکنش نشون داد..
همون مرد بود.
لبخندش بزرگتر شد.
از جاش بلند شد،دستشو داخل جیب شلوارش برد و با همون لحن گرم گفت:پس بالاخره عروسِ خاندان رو از نزدیک دیدم..
جونگکوک خیلی کوتاه گفت:عمو...
مرد خندید.
_چیه؟اجازه ندارم از عروسِ آیندهی برادرزادهم استقبال کنم؟
آروم جلو رفتم و تعظیم کوتاهی کردم.
مرد با شیطنت گفت:او..چه رسمی
بعد دستشو روی سینه گذاشت و کمی خم شد.
_جئون مینهیوک..خوشبختم خانم کیم
برخلاف بقیه..
صدای گرمش هیچ بویی از تهدید نمیداد.
به مبل خالی که کنار جونگکوک بود اشاره کرد و گفت:بفرمایید
آروم به سمتشون قدم برداشتم و روی مبل نشستم.
جونگ کوک نیم نگاهی بهم انداخت و فنجون قهوهش رو به لبش نزدیک کرد.
و تهیونگ..هیچ نگاهم نکرد..
انگار من براش وجود نداشتم.
نمیدونم چرا اما..این بیتفاوتیش،آزارم میداد.
مین هیوک فنجونش رو گذاشت روی میز و گفت:هیونگ «برادرِ بزرگتر» کجا تشریف دارن؟
جونگ کوک جواب داد:پدر روزها معمولا سرش شلوغه..امروز صبح زود عمارت رو ترک کرد،احتمالا جلسه یا قرار ملاقات داره
مینهیوک سرش رو تکون داد و گفت:پس هنوز هم مثل قبل به خودش سختی میده
یهو صدای تاق تاق کفش پاشنه بلند توی عمارت بلند شد.
جیان با سینی چای بهمون نزدیک شد.
لبخند آرامی روی لب داشت.
یکییکی فنجونها رو جلوی همه گذاشت.
وقتی نوبت من رسید...
#فیک#رمان#جیمین#بی_تی_اس#نقاب#وی#تهیونگ#جونگکوک#شوگا#نامجون#جی_هوپ#جین#سناریون
- ۱.۲k
- ۱۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط