{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی مردی رو به حکیمی کرد و گفت: ای حکیم! چرا همسرم یک گل

روزی مردی رو به حکیمی کرد و گفت: ای حکیم! چرا همسرم یک گل رز را که یک روز زنده است و روز دیگر می میرد این قدر دوست دارد؟ ولی مرا که هر روز برایش می میرم و زنده می شوم دوست ندارد؟ حکیم لبخندی زد و گفت: خیلی قشنگ بود، با وایبر برام بفرستش!
دیدگاه ها (۱)

تک پارتی جین 🦋جین بعد از یه روز خسته کننده به گوشیش نگاه کرد...

🌹 رزهای خونینپارت اولصبح زود بود و یونا مثل همیشه توی گل‌فرو...

سناریو

𓆩𐙚..چندپارتی درخواستی..𐙚𓆪ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

👧فیلیکس و می سان 🫅🏻

"𝑨𝒇𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒉𝒂𝒕 𝑹𝒂𝒊𝒏𝒚 𝑵𝒊𝒈𝒉𝒕"𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟒باران دوباره شروع شده بود.همان...

پارت آخر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط